العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
269
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
باش و اين كلمه را براى فاصله بين دو كلام مىآورند و زياد هم استعمال مىشود ، ( في طمع ) گويا كلمه ( في ) بمعنى ( عن ) است ، اگر چه در كتب مشهور نگفتهاند كه في بمعنى عن ، مىآيد ، يا بمعنى ( مع ) است بنا بر اين مقصود طمع از خداست ( اى دنس ) گويا اينكلمه از كراجكى باشد و احتمال دارد از راوى ديگرى غير از او باشد ، و در نهايه گويد طبع بتحريك باء بمعنى دنس يعنى چرك است ، و اصل آن چرك و كثافتى است كه روى شمشير را بگيرد سپس استعمال شده در هر چه كه به چرك و زنگار روى شمشير شباهت پيدا كند از قبيل وزر و گناه و غير اينها از زشتىها و به همين معنى است اين حديث ، پناه ميبرم به خدا از طمعى كه هدايت كند بسوى طبع يعنى به ننگ و عار بكشاند ، ( لا يغرّه ما جهله ) يعنى آنچه از عيبهايش كه نميداند ، ولى بهتر آنست كه كلمه ثناء در تقدير باشد چنانچه در روايات قبلى گذشت يعنى ستايش كسى كه او را نمىشناسد مغرورش نسازد ، و اعتصام بمعنى امتناع و خوددارى است ، و در قاموس گويد : شره بر وزن فرح يعنى حرصش غالب شد و اسم فاعل آن شره است ، ( عازبا ) يعنى غائبا ، ( محرزا ) بكسر راء يا بفتح آن ( دينه ) بنصب يا رفع ( لم يعيه الصّمت ) يعنى سكوتش مايه كمدانشى و عاجز بودن از بيان حق نشود بلكه سكوت و خاموشى او تفكّر و تدبّر است ، يا اينكه خاموشى او بخاطر خستگى و عاجز بودن از سخن نيست بلكه از سخنان فاسد خاموش است ، و اين توجيه از نظر لفظى بعيد است ( به ) يعنى بخنده يا اينكه باء براى تعديه است ( بعلم ) يعنى با دانائى به كسى كه با او رفاقت كند ، و اينكه او اهليت دارد ، يا براى تحصيل علم تا مناسب باشد با آنچه كه گذشت اگر چه از سياق عبارت بعيد است ، ( بسلم ) يعنى با مسالمت و سازش نه براى دشمنى و نزاع ، و ( المطايا ) جمع مطيّه است و آن چهارپائيست كه بسرعت حركت مىكند ، يعنى آنها امر و طاعات خدا را براى مردم حمل ميكنند ، به آنها تعليم ميدهند و برايشان نقل ميكنند ، يا اينكه دستورات