العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

266

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

از نقل روايت شرح داديم و فعلا آنچه را كه فقط در اين روايت است توضيح ميدهيم ، ( نوف ) بفتح نون و سكون واو است و جوهرى گويد نوف بكّالى دربان حضرت على عليه السّلام بوده ، تغلب گويد : نوف از قبيله بكّاله است ، پايان . و بقولى بكالى بكسر باء منسوبست به بكاله كه قريه‌ايست در يمن و در بحثهاى بعد از آن سخن بميان خواهد آمد ( فاستتبعت ) يعنى در رفتن بسوى آن حضرت آنها را بدنبال خود قرار دادم ، و در نسخه‌هاى اين روايت ربيع بن خيثم است كه ياء بر ثاء مقدم شده ولى در كتابهاى لغت و رجال به عكس است يعنى ثاء و بر ياء مقدم شده كه در اين صورت مصغّر خواهد بود و آن ربيع يكى از زهّاد هشتگانه است و بعضى طعن‌ها هم نسبت به او ديده‌ام و او در مشهد مقدس رضوى عليه السّلام مدفونست ، جوهرى گويد برنس كلاه دراز است و تاركين دنيا در صدر اسلام از اين كلاه‌ها بر سر ميگذاشتند بنا بر اين آنچه راوى در باره همام ميگويد كه از اصحاب برانس بوده يعنى از زهّاد و عبّاد مشهور معروف بود ، و در مصباح گويد : افضيت الى الشيء يعنى بآنچيز رسيدم . ( مبدّنين ) بضمّ ميم و تشديد دال مفتوحه يعنى چاقهاى گوشت‌دار بقيافه پولدارها و مردمان خوشگذران ، در قاموس گويد بادن و بدين و مبدّن بر وزن معظّم جسيم را گويند و در اساس اللّغه گويد : لمّا بدّنت يعنى چاق شدم وقتى پا بسنّ گذاشتم و ساير اشتقاقات آن به همين معنى است و رجل مبدان يعنى مرد بزرگ چاق درشت ، و در قاموس است افاضوا في الحديث يعنى بىپروا وارد سخن شدند و حديث مفاض فيه يعنى گفتار بىپروا و گويد : احدوثه يعنى آنچه گفته مىشود ، و گويد فكّههم بملح الكلام تفكيها يعنى حرفهاى تازه و نمكين براى آنها نقل كرد ، و فكه و فاكه يعنى آدم خوش باطن و خوشرو و خنده رو يا كسى كه يارانش را ميخنداند ، و فاكهه يعنى با او مزاح كرد ، و تفكّه يعنى افسوس خورد ، و تفكّه به يعنى بهره‌بردارى كرد ، و گويد لها لهوا مثل التهى