العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

234

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

بمعشوق مينگريستى و از ديدن جلوه‌هاى زيبائى يار لذّت ميبردى از كاسه سر بيرون مىآورد ، اين كيفرى است كه خداوند براى مجرمين آماده كرده و آن پاداشى بود كه براى متقين مهيّا نموده است « 1 » . توضيح : مراجل جمع مرجل بر وزن منبر ديگ سنگى يا مسى را گويند ، و مجرد با حاء از حرد بمعنى قصد يا اعتزال و كناره‌گيرى از مردم و ساير موجودات غير از خداست ، در قاموس گويد حرد يحرد يعنى قصد يقصد و رجل حرد و حرد و حريد و متحرّد مردى را گويند كه از جمعى كناره گرفته باشد و حراد و حرداد نيز بمعنى گوشه‌گير و استعفاكننده است ، و حىّ حريد يعنى منفرد و تنها يا به جهت گرانى يا به جهت كميابى آن شىء ، و حرد بر وزن ضرب و سمع يعنى خشمگين شد و احرد في السير يعنى در راه رفتن سرعت گرفت ، ( پايان سخن صاحب قاموس ) تمام اين معناى كه براى حرد برشمردند با اين روايت تناسب دارد ، و در بعضى از نسخه‌ها با جيم است و در اين صورت اسم مفعول از باب تفعيل خواهد بود از تجرّد الامر يعنى جديت كرد در امر و از انجرد بنا السّير يعنى سير و حركت ما را امتداد داد يا از تجريد بمعنى برهنه شدن از لباس است كنايه از قطع علاقه‌هاى مادّى در حال توجه به خداوند سبحان خواهد بود و معناى اول روشن‌تر است ، و در قاموس گويد : سمر يعنى نخوابيد و سمّار جمع است و گويد : نهنهه عن الامر فتنهنه يعنى او را از آن كار بازداشت و او نيز خوددارى كرد و گويد اعول مثل عوّل يعنى صدايش را بگريه و فرياد بلند كرد و اسم آن عول و عوله و عويل است و گويد صفده يصفده مثل اصفده و صفّده يعنى او را محكم نمود ، من التّهمات يعنى از موارد تهمت يا از پىگيرى عيب مردم و تهمت زدن به آنان ، و اينكه فرمود ( و سجموا اسماعهم ) يعنى گوشهاى خود را بازداشتند و جلو گرفتند از ( ان يلجها ) يعنى از اينكه سخنان مردمان هرزه در آن راه يابد

--> ( 1 ) صفات الشيعه ص 183 .