العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
217
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
تو هستند يا آزردن ما ؟ آن مرد عرضكرد اين آزار بزرگتر و مهمتر است حضرت فرمود بنا بر اين هم مرا آزردى و هم فرشتگان را و صدقه خود را تباه ساختى عرضكرد چرا ؟ فرمود به همين گفتهات چون گفتى من از شيعيان خالص شمايم . سپس فرمود واى بر تو ميدانى شيعه خالص ما كيست ؟ عرضكرد نه فرمود شيعه خالص ما حزبيل مؤمن ، همان مؤمن آل فرعون و صاحب يس است كه خداوند متعال ميفرمايد : مردى شتابان از دورترين نقاط شهر ( انطاكيه ) فرا رسيد و همچنين سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار از شيعيان ما هستند ، و تو خود را با اين افراد برابر دانستى در اين صورت آيا ما و فرشتگان را آزار ندادى ؟ آن مرد عرضكرد ، طلب آمرزش ميكنم از خدا و توبه ميكنم حالا چه بگويم ؟ فرمود بگو من از وابستگان و دوستان شما دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم آن مرد عرضكرد پس چنين ميگويم و چنين نيز هستم و از سخنى كه شما و فرشتگان نپذيرفتند توبه كردم چون ميدانم نپذيرفتن شما بدان جهت است كه خداوند عزّ و جل نپذيرفته است حضرت جواد عليه السّلام فرمود ( چون توبه كردى ) ثواب صدقات و احسانى كه ببرادرانت نمودى بازگشت و نابودى آنها رفت . يوسف بن زياد و على بن سيّار گويند ، شبى در طبقه بالاى منزل امام حسن عسگرى عليه السّلام در محضر آن حضرت بوديم در آن روزها كه حكومت وقت آن جناب را نيز احترام ميكرد و اطرافيان خليفه هم احترام ميكردند در اين اثناء فرماندار شهر يعنى حكمران جسرين از جلو منزل آن حضرت عبور ميكرد مردى كتبسته هم با او بود و امام عليه السّلام در جايگاه خويش كاملا بر خيابان مسلط بود فرماندار تا چشمش به امام عليه السّلام افتاد باحترام آن حضرت از مركب پياده شد ، حضرت به او فرمودند به جاى خود برگرد و فرماندار پس از اداى احترام به امام عليه السّلام عرضكرد اى پسر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين مرد را امشب از پشت در دكان صرّافى گرفتم باتهام دزدى و اينكه