العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
175
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
دروغپردازان محلى راه يافتند كه بدان وسيله مقرب شوند پيش فرمانروايان و قاضىها و كارگزاران در هر شهر و ديار براى دشمنان ما و فرمانروايان احاديث دروغى را ذكر ميكردند از خود ما بدروغ احاديثى نقل ميكردند كه ما نگفته بوديم تا ما را كوچك كنند و تا پيش فرمانروايان و قاضىها مقرب گردند با گزاف گوئى و دروغ . بيشتر اين پيشآمدها در زمان معاويه بود پس از درگذشت امام حسن عليه السّلام شيعيان را در هر شهر و ديارى ميكشتند و دست و پاى آنها را قطع مى - نمودند و بدار مىآويختند با يك تهمت و احتمال كه بما بستگى دارد و از پيروان ما است . اين گرفتاريها پيوسته شدت مييافت در زمان ابن زياد پس از شهادت حضرت حسين عليه السّلام بعد حجاج بن يوسف آمد در كشتار آنها هر چه توانست زيادهروى كرد با هر گمان و تهمتى بطورى كه اگر به كسى كافر يا مجوسى ميگفتند مايلتر بود تا اينكه نسبت تشيع بدهند كه از دوستان حسين عليه السّلام است . بسيار ديده ميشد شخصى نيكوكار بود و مردى پرهيزگار و راستگو بشمار ميرفت اما حديثهاى عجيب و غريبى نقل ميكرد در فضيلت و برترى بعضى از فرمانروايان كه هرگز يكى از آنها راست نبود و گمان ميكرد اين احاديث درست و صحيح است چون بسيار شنيده بود آنها را از كسانى كه اعتماد براستگوئى و ورع ايشان داشت . از على عليه السّلام كارهاى زشت نقل مىكردند و هم از امام حسن و امام حسين عليهما السّلام مطالبى كه خدا ميدانست دروغ است بكذب و افترا نسبت ميدادند . عرض كردم آقا مقدارى از آن مطالب را براى من نقل بفرمائيد فرمود يكى ، اين روايت كه عمر سرور پيران بهشت است و عمر با ملائكه صحبت مىكند و به او تلقين مينمايند و وقار و سكينه از زبانش فرو ميريزد و ملائكه از عثمان