العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
222
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
ميكنند جعفر بن محمّد ضعيف الحديث است گفت جريان را برايت شرح بدهم جعفر بن محمّد مردى صالح و مسلمان و پرهيزكار بود گروهى از جهال اطرافش را گرفتند و مىآمدند و ميرفتند و ميگفتند جعفر بن محمّد چنين براى ما حديث كرد حديثهائى را نقل ميكردند كه تمام آنها ناصحيح و ساختگى بود و به او نسبت ميدادند تا از اين راه بنان و نوائى برسند و از مردم پول بگيرند و از هر كار زشتى خوددارى نميكردند مردم عوام اين حرفها را از آنها مىشنيدند بعضى قبول ميكردند و هلاك ميشدند و بعضى نمىپذيرفتند . اينها از قبيل مفضل بن عمر و بنان و عمر نبطى و ديگران گفتهاند كه حضرت صادق عليه السّلام به آنها گفته است معرفت امام آنها را از روزه و نماز بىنياز مىكند و ايشان را از پدر و جد خود حديث نموده راجع برجعت قبل از قيامت و اينكه علي عليه السّلام در ميان ابرها است كه با بادها پرواز مىكند و او بعد از مرگ سخن ميگويد و بر روى تخته غساله بدنش حركت ميكرده و اينكه إله آسمان و إله زمين امام است . بدين وسيله براى خدا شريك قرار دادند نادانان و گمراهان به خدا قسم هيچ كدام از آنها را حضرت صادق نفرموده آن جناب پرهيزكارتر و باورعتر از اين حرفها است مردم كه اين حرفها را شنيدند احاديث آن جناب را ضعيف دانستند اگر او را مشاهده كنى خواهى فهميد شخصيتى بىنظير است . رجال كشى : خالد جوان گفت من و فضل بن عمر و گروهى از ياران در مدينه بوديم در باره ربوبيت ائمه صحبت ميكرديم بالاخره گفتيم برويم درب خانه حضرت صادق عليه السّلام در اين مورد از ايشان سؤال كنيم حركت كرده رفتيم درب خانه آن جناب از منزل خارج شد در حالى كه ميگفت بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ نه آنها بندهاى مورد لطف خدايند كه از خود اظهار نظرى در مقابل خدا نمىنمايند و بدستورش عمل ميكنند . رجال كشى : صالح بن سهل گفت من معتقد بخدائى حضرت صادق عليه السّلام بودم خدمت آن جناب رسيدم همين كه چشمش به من افتاد فرمود صالح به خدا قسم