العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

210

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

امير المؤمنين عليه السّلام رسيدند پس از جنگ بصره او را بخدائى ياد ميكردند و برايش سجده مىنمودند . به آنها فرمود : واى بر شما چنين كارى را نكنيد من مانند شما مخلوقى هستم آنها نپذيرفتند فرمود : اگر از سخن خود برنگرديد و توبه از اين اعتقاد ننمائيد شما را مىكشم باز امتناع ورزيدند . امير المؤمنين عليه السّلام دستور داد براى آنها گودال‌هائى ترتيب دادند و آتش افروختند قنبر يكى يكى از آنها را بر دوش مىگرفت و در آتش مىافكند در اين موقع علي عليه السّلام اين شعر را خواند : انى اذا أبصرت امرا منكرا * اوقدت نارا و دعوت قنبرا ثم احتفرت حفرا فحفرا * و قنبر يحطم حطما منكرا « 1 » « 2 » بعدها اين عقيده را دو مرتبه مردى بنام محمّد بن نصير نميرى بصرى تجديد نمود او مدعى بود كه خداوند او را آشكار ننموده مگر در اين عصر و آن خدا علي است گروه كمى كه مشهور بنصيريه هستند خود را منتسب به او ميدانند اينها همه چيز را حلال مىدانند عبادات و تمام دستورات شرع را رها كرده‌اند و كارهاى زشت و حرام را جايز مىدانند بعضى از اعتقادات آنها اينست كه يهوديان بر حق هستند ولى ما از آنها نيستيم و نصرانيان بر حق هستند ولى ما از ايشان نيستيم . رجال كشى : عبد اللَّه بن سنان از پدر خود از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرد كه عبد اللَّه بن سبا مدعى نبوت بود و ميگفت : امير المؤمنين عليه السّلام خدا است ( منزه است خدا از چنين گفتارى ) اين سخن بامير المؤمنين عليه السّلام رسيد او را خواست در باره اعتقادش سؤال كرد اعتراف نمود و گفت : تو همان خدائى و مدعى شد كه

--> ( 1 ) من وقتى كار زشتى را مشاهده مىكنم آتش مىافروزم و قنبر را صدا مىزنم بعد چند گودال مىكنم و قنبر بشدت هيزم‌ها را مىشكند و در آن گودال‌ها مىريزد . ( 2 ) اين قسمت را خود ابن شهر آشوب گفته است .