العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

206

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

كرده و هر كس از اين گروه باقيمانده و خداوند لعنت كند هر كس در دل خود نسبت به آنها ترحمى احساس كند . رجال كشى : حنان بن سدير از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه گفت : من خدمت آن جناب نشسته بودم و ميسر نيز نزد ايشان بود در سال 138 ميسر كه لباس فروش بود گفت : فدايت شوم من تعجب ميكنم از گروهى تا اينجا با ما آمده‌اند اما ديگر اثرى از آنها باقى نمانده و از بين رفته امام عليه السّلام منظورت چه اشخاصى هستند . گفت : منظورم ابو الخطاب و ياران او است . امام عليه السّلام تكيه كرده بود حركت به خود داده نشست و انگشتان خود را بلند كرد بجانب آسمان فرمود : لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر ابو الخطاب باشد من گواهى مىدهم كه او فاسق و كافر است و با فرعون محشور مىشود و شب و روز دچار عذابى سخت است به خدا من افسوس ميخورم بر پيكرهائى كه با او در آتش خواهند افتاد . رجال كشى : حماد بن عثمان از زراره نقل كرد كه گفت : حضرت صادق عليه السّلام از من پرسيد آيا حمزه هنوز مدعى است كه پدرم ( حضرت باقر ) پيش او مىآيد . گفتم : آرى . فرمود : به خدا سوگند دروغ مىگويد جز متكوّن چيز ديگرى را نمىبيند . شيطان يكى از همكاران خود را بنام متكون دارد كه بهر شكل مايل باشد براى مردم آشكار ميگردد يا به صورت بزرگ و يا كوچك هرطور مايل باشد نه به خدا سوگند نمىتواند به صورت پدرم بيايد . رجال كشى : علي بن عامر باسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : به خدا قسم شيطان براى ابو الخطاب آشكار شد در كنار ديوار شهر