العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

130

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

داشته‌ام نه خشك شده و نه پژمرده و نه از بوى آن كاسته گرديده بخانواده‌ام وصيت كرده‌ام آن را داخل كفنم بگذارند عرضكردم آيا وصى شما كيست ؟ فرمود : هر كس كار مرا انجام دهد گفت تا زمان علي بن الحسين عليهما السّلام زندگى كردم . زرّ بن حبيش تنها گفت و گروهى از تابعين اين سخن را جز قسمت آخر حديث او شنيده از جمله مينا غلام عبد الرحمن بن عوف و سعيد بن جبير هم پيمان بنى اسد شنيده‌اند كه چنين گفته است . ام سليم گفت : خدمت علي بن الحسين عليهما السّلام رفتم او در منزل خود مشغول نماز بود نماز طولانى ميخواند و سرگرم آن بود هزار ركعت در شبانه روز ميخواند مدتى نشستم نمازش را رها نكرد تصميم به حركت گرفتم تا خواستم حركت كنم چشمم افتاد بانگشترش كه در انگشت داشت بر روى آن نگين نوشته بود ام سليم بايست تا آنچه مايلى برايت انجام دهم . گفت نمازش را زود تمام كرد پس از سلام نماز به من گفت ام سليم چند دانه ريگ بياور بىآنكه بگويم براى چه آمده‌ام چند دانه ريگ از زمين برداشتم در دست فشرد مانند آرد شد بعد مخلوط كرد و ياقوتى قرمز شد سپس آن را با انگشتر خود نقش بست نقش انگشتر روى آن باقى ماند نگاه كردم تا آن اسم‌ها را كه در زمان امام حسين عليه السّلام ديده بودم مشاهده كردم عرضكردم آقا وصى شما كيست فدايت شوم ؟ گفت : كسى كه كار مرا انجام دهد ديگر مانند مرا نخواهى ديد . ام سليم گفت : فراموش كردم تقاضا كنم آن كارى كه پيامبر اكرم و حضرت علي و امام حسن و امام حسين عليه السّلام كرده بودند انجام دهد همين كه خارج شدم و چند گامى برداشتم صدا زد ام سليم عرضكردم آرى فرمود برگرد برگشتم ديدم در صحن حياط ايستاده رفت و داخل خانه شد لبخند ميزد فرمود : بنشين . نشستم دست راستش را دراز كرد خانه‌ها و ديوارها و بازارها را شكافت از نظرم