العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

77

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

وارد نميكند . از صبر و مقاومت ناتوانش نكرده و بىتابى و نارضايتى نخواهد داشت و ان اسر گرچه باسارت بيفتد كه ان وصليه است و استبدل باليسر عسرا كه عطف بر اسر است و در بعضى از نسخه‌ها و استبدل بالعسر يسرا بتقديم عسر البته بنا بر اين نسخه اين جمله عطف بر لم تكسره مىشود و نتيجه و پايان صبر خواهد شد يعنى كسى كه در برابر مشكلات و مصائب صبر و استقامت نمايد شكست نمىخورد و در نهايت عسرت و شدائدش تبديل به يسر و آسايش خواهد شد . ان استعبد به صيغه مجهول كه فاعل لم يضرر است يعنى بردگى يوسف به آزادى و حريتش زيانى نرسانيد كه البته مقصود از حريت و آزادى حريت روحى و عزت و عظمت روح يوسف است و صبرش در برابر مصائب و رضا و خشنوديش بقضاء الهى و مطيع فرمان حق بودن و خوارى و ذلت نپذيرى او در مقابل مخلوق و ما ناله و آن ظلم و ستمى كه از برادران و گرفتاريهاى ديگر به او رسيد مانع اين نشد كه خداوند در حق او عنايت فرمود . و العاتى از عتو است به معناى احساس جبروت و شوكت و تكبر و تجاوز از حد و مرز و منظور از جبار و عاتى فروشنده يوسف و يا عزيز مصر است و مقصود از عبد شدن يعنى آنها مطيع و تحت فرمان يوسف شدند نه اينكه آنها برده يوسف شدند . گرچه احتمال برده شدن هم هست چون ثعلبى و ديگران نقل نموده‌اند كه سلطان مصر شخصى بود بنام ريان بن وليد و عزيز مصر كه يوسف را خريده بود بنام قطفير كه وزير سلطان بود . و پس از تعبير يوسف خواب را سلطان قطفير را عزل و يوسف را به مقام وزارت نصب نمود و بطور كلى اختيار تام كشور مصر را به او واگذار كرده و او را بر تخت قدرت نشانيد و انگشتر مخصوص را به او داد و قطفير ( عزيز مصر ) مرد و پادشاه مصر زليخا را كه نامش راعيل بود به يوسف تزويج كرد و دو پسر هم آورد بنام افرائيم و ميشا و هنگامى كه سالهاى قحط و مجاعه فرا - رسيد آنچه كه مردم مصر در سالهاى گذشته ذخيره نموده بودند تمام شد و مردم شروع كردند به خريدارى غله و طعام از يوسف - در سال اول هر چه وجه نقد داشتند براى خريد خوراكى دادند كه هيچ وجه نقدى باقى نماند . و در سال دوم زر و زيور و جواهرات را دادند و طعام تهيه كردند و چيزى از آن جواهرات باقى نماند . و سال سوم حيوانات و دامهاى خود را فروختند بطورى كه همهء حيوانات در اختيار يوسف شد . سال چهارم كليه برده‌ها و بنده‌ها را براى تهيه غذا به يوسف دادند كه ابدا كنيز و غلامى باقى نماند . سال پنجم مزارع و باغات و خانه‌ها را دادند . سال ششم فرزندان و اولاد خود را به بردگى به يوسف دادند . سال هفتم خودشان را بعنوان برده در اختيار يوسف قرار دادند كه در مصر هيچ فرد آزادى نماند مگر اينكه همه بندهء يوسف شدند پس از اين حوادث و وقايع يوسف با مشورت از پادشاه تمام آن