العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

74

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

بازداشتن از حركات غير عادى است از قبيل لرزه و حركت و تغير رنگ و غيره . و قبلا گفته شده و بعدا هم خواهد آمد كه صبر چند رقم است 1 - صبر در برابر بلا و مصيبت 2 - صبر بر انجام طاعات و وظايف 3 - صبر و خوددارى از معصيت و گناه 4 - صبر در برابر اخلاق ناهنجار مردم . راغب در مفردات چنين گفته . صبر خوددارى بهنگام ضيق و فشار است مثلا گفته مىشود صبرت الدابه يعنى حيوان را بدون علف نگاه داشتم . و صبرت فلانا يعنى فلانى را سوگندى دادم كه هيچ راه گريزى ندارد . و صبر نگهداشتن نفس بر آن مسيرى كه عقل و يا شرع ترسيم نموده و مانع از انحراف از اين خط شدن و يا بازداشتن نفس از آنچه كه عقل و يا شرع دستور بازداشتن داده . البته صبر لفظى است عمومى و چه بسا در مواردى با لفظ ديگرى غير از كلمه صبر . از اين صفت تعبير مىشود . اگر در مورد خويشتن‌دارى بموقع مصيبت باشد فقط صبر گفته مىشود كه نقطه مقابلش جزع و بىتابى است و اگر خوددارى و استقامت در صحنهء جنگ را بخواهيم بيان كنيم شجاعت گفته مىشود كه نقطه مقابلش جبن و ترس است و اگر در مورد پيش‌آمد و حادثه ناگوارى باشد رحب صدر و گشايش سينه ( سينه‌اش باز است ) گفته مىشود كه مقابلش ضيق و تنگى سينه است و اگر در مورد خوددارى از سخن و افشاء باشد كتمان و رازدارى گويند كه مقابلش اذاعه و اشاعه است . و خداوند متعال تمام اين حالات را در اين موارد گوناگون صبر گفته است . وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ . صبركنندگان در تنگدستى و رنجورى و در ميدان نبرد - وَ الصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ و صبركنندگان در برابر مصيبت‌ها . وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ . و بصوم و روزه نيز صبر گفته مىشود چون روزه خود يكنوع صبر است از خوردن و آشاميدن و غيره . و قوله اصبروا و صابروا يعنى خود را بر عبادت حق وقف نموده و با اميال و هواهاى خويش مبارزه نمائيد و آيهء شريفهء وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ يعنى با كوشش خود صبر و شكيبائى را تحمل كن و آيهء ديگر أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا يعنى غرفه‌ها و درجات بهشتى را به پاداش صبرى كه در راه رسيدن به رضايت و خشنودى حق تحمل نمودند بدست مىآورند . و در اين روايت كه فرمود الصبر راس الايمان اين جمله از قبيل تشبيه معقول و ناديدنى به چيزى كه محسوس و ديدنى است و وجه شباهت مطلبى است كه در روايت علاء بن فضيل خواهد آمد و توجيه اين حقيقت اين است كه انسان تا هنگامى كه در اين نشئه و اين جهان است مورد هجوم مصائب و بليات است و محل يورش حوادث و ناراحتىها و بيمارىها است و مبتلاى به اذيت و آزارى است كه از همنوعان خود مىبيند و از طرفى مكلف و مامور به انجام اطاعات