العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

46

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

مشقت رساندن رزق است باذن الهى كه در نتيجه خداوند متعال پاداش اين زحمت را به او عنايت فرمايد . خلاصه مطلب اينكه دو رقم شكر هست يك شكر در برابر اصل رزق كه اين شكر فقط براى خدا بايد باشد و شكر و سپاس در برابر زحمت حمل رزق كه اين براى غير خدا است . و اين وجه دوم با آن روايتى كه هست و ميگويد ( لا تحمدن احدا على رزق اللَّه هيچ كس را براى رزق الهى و روزى خدادادى حمد و سپاس مكن ) مورد تائيد واقع مىشود . 3 - وجه سوم اينكه گفته شد نهى از تشكر مربوط بخواص از اهل يقين است و آن افراد معدودى كه بدرجهء اعلاء از يقين رسيده‌اند كه در تمام حالات فقط خداى رازق را مىبينند و از ديدن وسائل و وسائط گذشته و توجهى به آنان اصلا ندارند كه خداوند آنان را از مختصر توجهى به اين وسائط نعمت نهى فرموده و خداوند متعال خودش پاداش آن واسطه‌ها را عنايت خواهد فرمود . و اما امر به تشكر و سپاسگزارى از وسائط نعمت براى آن كسانى است كه به اين مرتبهء از يقين و شهود نرسيده و اسباب و وسائط را هم در نظر دارند مانند اكثر مردم عادى و اين تشكر موجب اداء حق وسائط هم ميگردد و لذا چنين افرادى وظيفهء تشكر از واسطه هم دارند و از ميان اين سه توجيه كه گذشت ظاهرا وجه دوم بهترين وجوه است چون مىبينيم خداوندى كه خود حقيقتا ولى نعمتها است و هر چه نعمت هست از ناحيهء او است و تمام اطاعت‌ها مربوط به او است و نفع و سود عبادت و طاعت براى خود بندگان است و ذات او غنى مطلق و از هر جهت بىنياز است در عين حال از كارهاى بندگان خود تشكر قولى و عملى هم در دنيا و هم در آخرت مينمايد . حال كه مىبينيم خداوند از بندگانش تشكر مىكند چرا خود بندگان از يك ديگر تشكر نكنند كه وساطت و دخالت در وصول و رسيدن نعمت دارند . و آن جمله‌اى كه در حديث هست ( لم تشكرنى اذ لم تشكره ) اكنون كه شكر واسطه را بجا نياوردى شكر مرا هم بجا نياورده‌اى ممكن است با همين وجه تطبيق كند به اين معنا . تو كه خيال ميكنى اين واسطه هيچ دخالتى در رسيدن نعمت به تو ندارد و لذا احساس وظيفه تشكر از او را نميكنى پس به چه مناسبت خود را سپاسگزار من ميدانى و شكر را عمل خودت ميدانى و ميگوئى خدايا من شكر تو را انجام دادم با اينكه اين دو عمل ( شكر تو و احسان آن واسطه ) نسبتش بفاعل يك نواخت و مساوى است اگر شكر و سپاس عمل و كار تو است احسان او عمل و كار او است و اگر احسان و نعمت رساندن كار او نيست شكر هم كار تو نيست و از تو صادر نشده بنا بر اين چرا شكر و سپاس را بخودت نسبت ميدهى و عمل او و احسان و انعام او را از او نفى ميكنى ؟ و اين معناى لطيف و دقيقى است كه نديده‌ام كسى به اين معنا پى برده باشد و البته وجه