العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
360
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
ظاهر انسان نيكو و استوار است و از عمر بن يزيد از حضرت صادق عليه السّلام است كه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود سپس فرمود چه نتيجهاى دارد كه انسان بر خلاف آنچه كه خداوند از باطن او ميداند در نظر مردم خود را جلوه دهد ؟ كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود هر كس كه در نهان حالت و وضعى داشته باشد خداوند متعال در ظاهر همان لباس باطنش را به او ميپوشاند اگر باطن خوب باشد او را در ظاهر آراسته نشان ميدهد و اگر بد و زشت باشد زشت . 19 - عده الداعى . حضرت صادق عليه السّلام روزى به مفضل بن صالح فرمود . اى مفضل خداوند بندگانى دارد كه آنها با حضرتش با يك باطن و درون خالص و پاك معامله نمودهاند ( در دل آنها جز خدا هيچ چيز نيست ) خداوند هم متقابلا با آنان با احسان خالص خود معامله كرده است . صحيفه اعمال آنها در روز قيامت خالى است و هيچ چيز در آن نيست و چون در برابر لطف خداوندى قرار ميگيرند خداوند نامه اعمال آنان را از آن اعمال سرى و خالص كه در نهان انجام ميدادند مملو و پر مىنمايد عرضه داشتم اى مولاى من چرا خداوند متعال چنين مىكند ؟ فرمود چون خداوند آنها را بزرگتر از اين دانسته كه حتى ملائكه نويسنده اعمال از خلوص آنها و كيفيت رابطهء آنها با خدا مطلع شوند و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود . بر حذر باش از انجام عملى كه مجبور باشى از آن عذرخواهى نموده و بهانهتراشى كنى كه كار خير عذرخواهى ندارد ( پس هميشه كار نيك داشته باش ) و مبادا در خفا كارى بكنى كه از علنىشدنش شرم داشته باشى . و همچنين خوددارى كن از عملى كه اگر براى انجام دهندهء آن بازگو شود آن را منكر و زشت بداند . و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود . بالاترين مراتب و درجات ايمان يكدرجه است . كسى كه به آن مرتبه نائل شود بسعادت و رستگارى رسيده است و آن اين است كه باطن و كارهاى نهانى او طورى باشد كه از علنى شدن آنها باكى نداشته باشد و اگر مخفيانه انجام شود خوف و ترسى از عقاب و كيفر آن نداشته باشد . 20 - اسرار الصلاة روايت شده كه يكى از بنى اسرائيل گفت به خدا سوگند عبادتى خواهم كه زبان زد همه مردم باشد هميشه مسجد ميرفت و اولين كسى كه داخل مسجد ميشد و آخرين فردى كه از آن خارج ميشد او بود و هيچ كس او را نمىديد مگر مشغول به نماز و روزه و در مجالس ذكر و دعا شركت ميكرد و مدتى طولانى اين روش را داشت ولى بر خلاف انتظار بهر كس برخورد ميكرد بجاى تجليل اشاره به او نموده و ميگفتند خدا با اين رياكار چه خواهد كرد . پس از اين وضع آن شخص به خود گفت من در اين مدت آنچه كه در نظرم بود نديدم اكنون من تمام اعمالم را براى خدا قرار مىدهم و بر اعمال روزانه خود كه قبلا