العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

325

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

باب 81 در باره شرم و حياء از خدا و شرم و حياء از مردم . اخبار 1 - كافى . از عده مشايخ . . . از ابى عبيده از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود . الحياء من الايمان و الايمان في الجنته . حياء از ايمان است ايمان هم در بهشت است . بيان . حياء حالت راسخ و ملكه نفسانى است كه اثرش انقباض و احساس ناراحتى روح در مقابل عمل زشت است و امتناع از كارهاى خلاف ادب از لحاظ ترس از ملامت و سرزنش . و لفظ من يا سببيه است كه معناى جمله بالا چنين مىشود . حياء بسبب ايمان پيدا مىشود . به اين معنا چون ايمان به خدا و رسول و ايمان به پاداش و كيفر و اعتقاد به قبح و زشتى آنچه كه شارع مقدس گفته كه قبيح است باعث حيا و شرم از خدا و رسول و از ملائكه ميگردد و موجب انزجار و امتناع نفس از قبائح شرعى و محرمات الهى مىشود پس اين چنين ايمانى سبب حيا انسان است و يا اينكه لفظ من تبعيضيه است يعنى حيا از حملهء خصال و صفاتى كه آنها اركان و پايه‌هاى ايمان است و يا موجب كمال ايمان است و مرحوم راوندى در كتاب صرد الشهاب گفته . حياء انقباض و گرفتگى و خوددارى نفس آيت از اعمال زشت و انجام ندادن آنها از همين جهت حياء گفته مىشود حيى - يحيى - حياء - فهو حي . . . و لفظ حياء در مورد نسبت دادن به خدا به اين معنا است كه خدا منزه است و به اين كار راضى و خشنود نيست مثلا ميگوئيم خدا حياء مىكند يعنى خداوند از جهت كرم و لطفش اين كار را نميكند . و البته حياء نقش مؤثرى در ترك اعمال زشت و گناهان دارد . از اين جهت فرموده‌اند الحياء من الايمان و يا تعبير ديگر الحياء خير كله حياء ريشهء تمام خوبىها است و يا فرموده . الحياء لا يأتي الا بالخير فائده . و اثر حيا جز خوبى و خير نيست . چون انسان باحياء همين شرم از خلق به او اجازه نميدهد كه عمل زشتى را مرتكب شود چه رسد باينكه حياء از خدا داشته باشد . ابن مسعود روايت كرده كه گروهى خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمدند . و ضمنا گفتند يكى از همراهان ما حياء او را محروم و تباهش ساخت ( شايد منظور اين باشد كه خجالت كشيد بيايد ) حضرت فرمود . حيا از اسلام و فحش و ناسزا از دنائت و پستى انسان است و . و الايمان في الجنته يعنى صاحب ايمان در بهشت است . 2 - كافى از محمد بن يحيى . . . . از حسن صيقل كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود . الحياء و العفاف و العى - اعنى عى اللسان لا عى القلب من الايمان .