العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

19

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

چون موجبات گرفتارى اين مرد شريف را فراهم كرده‌ايد . فورا حزقيل و آنان را احضار كرده و مشغول محاكمه شد . سخن‌چينان بحزقيل گفتند تو خدائى فرعون را انكار و احسان و عنايات او را ناديده گرفته‌اى . حزقيل گفت اى سلطان بزرگ از تو سؤال ميكنم آيا تاكنون سابقهء دروغى از من دارى ؟ فرعون گفت هرگز . خرقيل گفت از اينها سؤال كن كه خداى آنان كيست ؟ فرعون از آنان پرسيد بگوئيد به‌بينم خدا و خالق شما كيست ؟ گفتند فرعون . گفت رازق و تأمين‌كننده زندگى شما و برطرف‌كننده ناراحتىهاى شما كيست ؟ گفتند فرعون خرقيل گفت اى پادشاه و اى سلطان . من تو را و تمام اين افرادى كه در حضور تو هستند گواه ميگيرم كه خداى آنان خداى من خالق آنان خالق من رازق آنان رازق من ضامن و مصلح زندگى و معيشت آنان ضامن زندگى و معيشت من است و جز خداى آنان و خالق و رازق آنان خدا و خالق و رازق ديگرى ندارم و من تو را و تمام اينها شاهد و گواه ميگيرم كه از هر خدا و خالق و رازق ديگرى غير از خدا و خالق و رازق اينها بيزار و برى بوده و بخداوندى او كافر هستم و خرقيل اين طور ميگفت و منظورش اين بود كه خداى آنها كه اللَّه است او خداى من است و البته اين طور نگفت كه همان چيزى كه اينها گفتند من هم او را ميگويم . و آنها يعنى فرعون و حاضرين مراد و منظور او را نفهميدند و خيال كردند كه او ميگويد خداى من خالق من رازق من فرعون است . ناگهان فرعون با كمال خشم و غضب به سخن‌چينان گفت اى مردم بدكار و زشت و اى فسادگران و توطئه‌گر و فتنه‌جو كه ميخواهيد بين من و عموزاده من را بهم بزنيد با اينكه او بازوى تواناى من است . بجرم فساد و تفرقه‌افكنى كه در صدد نابودى عموزاده من هستيد و قصد شكستن بازوى مرا داريد شما مستحق عذاب و كيفر دردناكيد . سپس دستور آماده كردن ميخ‌ها را صادر و سينه و پاهاى آنان ميخكوب نموده و فرمان داد تا با شانه‌هاى آهنين تمام گوشت بدن آنان را ريش ريش كردند و اين است معناى آيهء شريفه كه فرموده - فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا خداوند مؤمن آل فرعون را از نقشهء شوم سخن‌چينان محفوظ داشت - وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ و عذاب جانگاه كه همان ميخها و شانه كردن گوشت بدن است سخن‌چينان را فرا گرفت . 21 - احتجاج معاويه بن وهب از سعيد سمان كه گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه دو نفر از فرقهء زيديه وارد شدند و معترضانه سؤال كردند - آيا در ميان شما امام واجب الاطاعه هست ؟ حضرت فرمود نه آنان گفتند گروهى از نيكان و موثقين كه البته افراد پرهيزكار و پاكدامنند ( عده‌اى را نام بردند ) بما خبر داده‌اند كه تو اين چنين گفته‌اى - و آنها دروغ نميگويند . حضرت خشمناك شد و فرمود من چنين دستورى به آنان نداده‌ام ( منظور حضرت اين نبود كه بفرمايد من واجب الاطاعه نيستم بلكه مقصود حضرت شايد اين