العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

201

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

ميفرمايد اى انسان چه چيز تو را بر گناه جرات داده ؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟ و چه چيز تو را بر هلاكت و نابودى خودت وادار و شائق نموده ؟ آخر مگر اين بيمارى تو بهبودى ندارد ؟ و يا از اين خواب گران بيدارى ندارى ؟ چرا همان گونه كه به ديگرى رحم ميكنى به خودت رحم نميكنى ؟ تو كه هر گاه كسى را در برابر آفتاب سوزان به‌بينى بر او سايه ميافكنى و يا بيمارى را مشاهده كنى كه سخت ناتوان گشته از روى رحم و محبت بر او ميگريى پس چه چيز تو را اين چنين صبور و بىتفاوت كرده بر اين بيمارى خود ؟ و تو را در اين مصائب و گرفتاريهاى خود شكيبا نموده ؟ و چه چيز تو را از گريه بر خويشتن بازداشته و تسلى داده است ؟ در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از خودت نيست . و چگونه ترس و وحشت از نزول بلا و شمول غضب الهى در شب تو را بيدار نكرده ؟ با اينكه در گرداب معصيت و گناه غوطه‌ورى و در زير سلطه و قدرت خداوند قرار دادى . بيا اين بيمارى سستى و غفلتى را كه دلت را فرا گرفته با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن . و اين خواب غفلت كه چشمت را گرفته با بيدارى بر طرف ساز . بيا مطيع خدا شو و به ياد او انس گير . و خوب براى خود مجسم ساز كه در حال اعراض و روگردانيدنت از خدا او به تو اقبال و توجه دارد به عفو و بخشش خويش دعوتت مىكند و تو را مشمول فضل و بركات خود مينمايد و تو همچنان به او پشت كرده و به ديگرى روى مىآورى . متعالى و بلند مرتبه است خداوندى كه در عين قدرت چقدر كريم و بردبار است ؟ ولى تو كه اين همه ضعيف و ناتوان هستى چقدر بر معصيت و گناه جرات دارى در صورتى كه تو در كنف نعمتش و پرده رحمتش قرار دارى و در فراخناى فضل و لطفش در حركتى و او فضل خويش را از تو دريغ نفرموده و پردهء گناهت را ندريده بلكه حتى يك چشم بر هم زدن خالى از لطفش نبوده‌اى يا در نعمت تازه‌اى هستى يا در گناهى كه از آن پرده‌پوشى كرده و يا بلا و مصيبتى كه از تو بر طرف ساخته است اكنون ببين اگر در اطاعت او و سر بفرمانش باشى با تو چه خواهد كرد ؟ سوگند به خدا اگر اين وضع بين دو نفرى كه در نيرو و قدرت مساوى بودند وجود داشت تو خود از در انصاف نظر ميدادى و نخستين حاكمى بودى كه خودت را بر مذموميت اخلاق و بدى كردار محكوم ميكردى . حقا بايد بگويم كه دنيا تو را مغرور نساخته اين تو هستى كه به آن مغرورشده‌اى در حالى كه پند و اندرزهاى فراوان به تو داده و اعلام عدل و مساوات و انصاف به تو نموده است . دنيا با هشدارهائى كه از طريق نزول بلاها و مصائب در جسمت و كاستن از قدرت و نيرويت به تو داده راستگوتر و وفادارتر است از اينكه به تو دروغ گويد و يا مغرورت سازد . چه بسيار نصيحت‌كننده و پند دهنده‌اى كه نزد تو متهم است . و چه بسيار راستگويانى در باره دنيا كه تو آنها را دروغگو مىشمارى . اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده و خانه‌هاى خراب