العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
195
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
عليه السلام است بينى او مجروح و پيشانى و سر زانوها و كف دستش پينه بسته از جهت رنج و زحماتى كه در راه عبادت تحمل نموده جابر به طرف منزل حضرت سجاد عليه السّلام حركت كرد و در خانه حضرت باقر عليه السّلام را كه در ميان گروهى از بچهها و جوانان بنى هاشم بود مشاهده كرد پس جابر حضرت باقر را كه در آن روز كودك بود و مىآمد به طرف جابر دقيقا نگاه كرد و گفت . اين راه رفتن درست مانند راه رفتن رسول اللَّه و روش او است پسر جان . نام تو چيست ؟ و تو كيستى ؟ كودك گفت من محمد بن على بن الحسين هستم . جابر شروع بگريستن كرد و گفت . قطعا تو همان باقر و شكافندهء علم هستى . نزديك من بيا پدرم فداى تو باد . حضرت باقر نزديك جابر رفت جابر دكمههاى پيراهن حضرت باقر را باز كرد سپس دستش را بر سينهء حضرت گذاشت و بوسيد و چهرهء و صورت خود را بسينهء حضرت نهاد و گفت من از جدت رسول اللَّه به تو سلام ميرسانم و او دستور داده كه من با تو اين طور برخورد بنمايم و به من فرموده كه نزديك است و اميدوارم كه تو زنده بمانى و تا اينكه يكى از فرزندان مرا كه اسمش محمد بن على است ملاقات نمائى و او است كه علوم را ميشكافد و تشريح و توسعه ميدهد و به من فرموده كه من باقى ميمانم تا نابينا ميشوم و بعدا بينائى خود را باز مىيابم . سپس گفت . از پدر بزرگوار خود حضرت سجاد عليه السّلام براى من اجازهء ملاقات بگير . حضرت باقر وارد خدمت پدر شد و جريان را عرض كرد كه پيرمردى در خانه است و با من اين چنين برخورد محبتآميزى داشت و چنين و چنان گفت . حضرت سجاد فرمود او جابر بن عبد اللَّه است . آيا در ميان اين كودكان بنى هاشم فقط با تو چنان صحبت كرد و آن محبت را نمود ؟ عرض كرد بلى . حضرت فرمود . انا للَّه . . . البته جابر نظر سوئى ندارد خونش به هيجان آمده سپس حضرت اجازه داد و جابر داخل شد ديد حضرت در محراب عبادت است از كثرت عبادت بدنش ضعيف و نحيف گشته . حضرت براى احترام جابر از جا برخاست و گرم و مفصل از جابر احوالپرسى كرد و در كنار خود نشانيد . جابر رو كرد به حضرت و عرضه داشت يا بن رسول اللَّه اين چه زحمت و مشقتى است كه خود را برنج افكنده خويش را مكلف و موظف به آن ميدانى ؟ مگر نميدانى كه خداوند متعال بهشت را براى شما و دوستانتان آفريده و آتش را براى دشمنان شما ؟ حضرت فرمود . اى مصاحب رسول خدا . آيا نميدانى كه جدم رسول اللَّه با اينكه خداوند گناهان گذشته و آيندهء او را بخشيده ( البته به آن معنائى كه در محل خودش است ) در عين حال آن حضرت از جديت و كوشش در عبادت فروگذار نبود . پدر و مادرم فدايش باد بقدرى عبادت كرد كه ساق پاى مباركش و قدم شريفش ورم نمود ؟ به آن حضرت عرض كردند چرا اين چنين خود را به زحمت مىافكنى با اينكه گناهان گذشته و آينده شما را خدا بخشيده ؟ فرمود آيا نبايد من يك بندهء شاكر و سپاسگزارى باشم ؟