العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
10
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
ممكن است به اين معنا باشد كه قواعد و حدود صدق در حديث را بياموزيد از قبيل نقل بمعنا و يا مثلا ، پس و پيش كردن الفاظ حديث و يا نسبت دادن حديثى كه از يكى از ائمه عليهم السّلام فرا گرفته به پدران و اجداد آن حضرت و يا به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و يا تبعيض حديث ( قسمتى را نقل كند و قسمتى را نقل نكند ) و امثال اينها كه آيا اين كارها با صدق منافات دارد يا نه . و ممكن است معناى ظاهرى مراد باشد يعنى پاىبند بودن براستى در گفتار و يا تمرين كردن و وادار نمودن خود بر صدق و راستى با مشكلاتى كه دارد و يا منظور دانستن لزوم و وجوب شرعى راستگفتارى و حرام بودن ترك آن ( قبل الحديث ) يعنى پيش از شنيدن و فرا گرفتن حديث از ما و پيش از نقل و ضبط و روايت حديث و اين معنا مناسب با اول بار دخول و شرفيابى خدمت حضرت است كه در اين خبر ذكر شده چون اين شخص براى شنيدن حديث رفته و هنوز حديثى ياد نگرفته بود و اين معنائى است كه من از اين جمله مىفهمم . و وجوه ديگرى در معناى اين جمله گفته شده همه بر پايه اين كه مقصود از حديث تكلم و سخن گفتن باشد نه اينكه منظور از حديث روايت از ائمه و نقل كلام آنان ( حديث و خبر اصطلاحى ) اول منظور اين باشد كه انسان پيش از سخن تامل و تفكر در سخن نموده تا صدق و صحت كلام را بفهمد و بعدا سخن را به زبان آورد نظير آنچه على عليه السّلام فرموده . زبان عاقل در پس قلب و دل او قرار گرفته ( اول اطراف و جوانب سخن را در دلش تجزيه و تحليل مينمايد سپس بر زبان جارى ميسازد ) ولى دل احمق و بىخرد در پس زبانش قرار گرفته . يعنى شخص عاقل و خردمند اول صحت و صدق و كذب سخن را بررسى مىكند بعد آنچه كه حق و صدق است ميگويد ولى احمق اول سخن خود را ميگويد بدون تامل و تفكر و طبيعتا دروغ و ياوه زياد در سخنش واقع مىشود . وجه دوم اينكه لفظ ( قبل الحديث ) متعلق و مربوط به ( تعلموا ) نيست بلكه بدل است از لفظ دخله است ( في اول دخله ) يعنى اولين بار و قبل از حديث و سخن فرا گرفتن كه بر حضرت وارد شدم . سوم اينكه قبل متعلق به ( قال ) باشد يعنى حضرت قبل از هر سخن و در ابتداء تكلم فرمود تعلموا الصدق . چهارم اينكه معناى اين جمله چنين باشد شما بايد صدق و راستى را ياد بگيريد پيش از ياد گرفتن آداب سخن و دستور زبان عربى و قواعد فصاحت و بلاغت . ولى تمامى اين وجوه در توضيح معناى حديث سست و بعيد است مخصوصا دوم و سوم و آنچه ما گفتيم ظاهرتر و مناسبتر است .