العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

140

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

اجابت دعا كه من داده‌ام وثوق و اطمينان ندارند . و اگر هم دعايشان را اجابت نكنم چيزى بهتر و با ارزش‌تر از خواستهء آنان به آنها خواهم داد كه كليد همهء چيز بدست من است : ا لم يعلم من طرقته نائبه آيا نميداند كسى كه حادثه و مصيبتى به او رخ ميدهد كسى غير از من قدرت دفع او را ندارد طروق گرچه بهر حادثه و پيش‌آمدى اطلاق مىشود ولى بيشتر بر حوادثى كه شبانه رخ ميدهد گفته مىشود أ فيرانى استفهام انكارى است يعنى هرگز چنين نيست . بخله با تشديد يعنى نسبت بخل به او داد : ا و ليس . عطف به بخيل است و يا همزه براى استفهام است و ليس با ما بعدش عطف بر جمله‌هاى سابق باشد و همچنين جملهء بعدى اين دو احتمال را دارد فمن يقطعها دونى : يعنى چه كسى ميتواند آمال و آرزوى بندگان مرا از من قطع كند كه به من نرسد . و يا به اين معنا كه چه كسى ميتواند آرزو و اميد اين بندگان را كه از يك ديگر دارند قطع كند غير از من ( من هستم كه اميدها را كه از ديگران دارند قطع كنم چون دلها كه كانون حب و بغض و اراده و تصميم است در دست من است ) البته معناى اول شامل معناى دوم هم هست كه با دقت بيشترى روشن مىشود : ا فلا يخشى المؤمنون آنان كه به غير من اميد ميبندند آيا نميترسند از عقوبت من و يا از نااميد شدن و بهدف نرسيدن و يا از دور شدن از مقام قرب و نزديكى به من و يا از دگرگونى و از دست دادن نعمت : انا قيمه . ملك و هستى كه من قيم او و ادارهءكننده و متولى او هستم كم و كاستى نخواهد داشت اين جمله اشاره به بىنهايت بودن مقدورات و موجودات است چون زيادى و كم داشتن از خصوصيات چيزهائى است كه حد و نهايت داشته باشد فيا بؤسا . بؤس - باساء - يعنى شدت و سختى فقر و بيچارگى حزن و اندوه . منصوب شدن بؤسا از اين جهت است كه مناداى نكره است كه نداء و صدا زدن مجازى است ( مثل اينكه انسان كوه و دريا و بيابان را مخاطب خود ساخته و صدا مىزند ) به منظور بيان اين حقيقت كه شخص مجرم و نااميد مستحق بدبختى و بيچارگى است و گفته شده كه منادى و مخاطب در تقدير است به اين صورت يا قوم ابصروا بؤسا . اى مردم به‌بينيد بدبختى را مؤلف احتمال هست كه يا براى تنبيه و آگاهى باشد و بؤسا مصدر و مفعول مطلق باشد نظير اين آيه كه فرمود فسحقا لاصحاب السعير - يعنى دوزخيان را از رحمت خود دور ميكنم كه اينجا هم يعنى بدبخت مينمايم مجرمين و نااميدان را : و لم يراقبنى يعنى از عذاب من نترسد و حقوق مرا مراعات ننمايد . 8 - كافى . از محمد بن يحيى . . . از سعيد بن عبد الرحمن كه گفت من در ينبع نزد موسى بن عبد اللَّه و در بعضى از مسافرت‌ها پول و خرجى من تمام شده بود . يكى از فرزندان حسين از من پرسيد بچه كسى اميدوارى و چه كسى را براى حل مشكلت در نظر گرفته‌اى ؟ گفتم موسى بن عبد اللَّه گفت در اين صورت بخواسته خود نميرسى و حاجتت برآورد نميشود .