العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

138

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

باشم ولى پس از دعا و مسألت به او ندهم و دعايش را اجابت ننمايم ؟ آيا بخل ميورزم تا بنده‌ام نسبت بخل به من دهد ؟ آيا جود و كرم روش من نيست ؟ آيا بخشش و رحمت در دست من نيست ؟ آيا من محل آرزوها و نقطهء نهائى آمال نيستم ؟ كيست كه بتواند اميد و آرزوهاى بندگان را از من قطع كند كه به من نرسد ؟ آيا كسانى كه به غير من اميد مىبندد نميترسند كه اميدشان نااميد شود ؟ - اگر تمام اهل آسمان و زمين همه اميدوار به من باشند و بهر يك از آنها باندازهء همه آنها عطا و بخشش كنم به مقدار جزئى از ذره از ملك و هستى من كم نميشود و چگونه مىشود از ملكى و هستى و سلطنتى كه من قيم و اداره‌كنندهء او هستم كم شود ؟ اى بدبختى و بيچارگى براى آنان كه از رحمت من نااميد ميشوند واى تيره روزى براى آنان كه معصيت مرا نموده و از من نميترسند . بيان - اسعف حاجته . يعنى حاجتش را برآورد . در بيشتر نسخه‌هاى روايت لا تسعف و لا تنجح كه در هر دو با تاء آمده بنا بر اين اين فعل‌ها را بايد مجهول خواند ( حاجتش برآورده نميشود و خواسته‌اش بدست نمىآيد ) و در بعضى از نسخه‌ها با ياء است لا يسعف و لا ينجح كه بايد به صورت معلوم خواند و جمله لا يبلغك از باب تفعيل و يا افعال و ضميرهاى همه اين فعل‌ها ( فاعلشان ) مربوط به فلان ( شخصى كه در نظر بوده ) است يعنى آن فلانى حاجت و خواسته تو را تامين نميكند و تو را بآرزويت نميرساند . عزه يعنى شدت و استحكام . نيرومندى و پيروزى سلطنت و رياست . راغب در مفردات گفته جلاله با هاء يعنى بزرگى و عظمت مقام و جلال بدون هاء آخرين مرتبهء عظمت و فقط خداوند به اين صفت توصيف مىشود كه گفته مىشود ذو الجلال يعنى خداوند داراى جلال و جليل يعنى بلند مرتبه و توصيف خدا به اين وصف يا از جهت اين است كه اشياء بزرگ و با عظمت را آفريده كه از طريق تفكر در آنها انسان به خدا پى ميبرد و يا از نظر اينكه خداوند بزرگتر از اين است كه انسان بتواند بوجود او احاطه پيدا كند و حقيقتش را دريابد و يا از لحاظ اينكه او بزرگتر از اين است كه بوسيلهء حواس ظاهرى درك شود و عزتى و جلالى و ارتفاعى . مقصود بلندى مقام حق بر عرش كبريائى و عظمت اوست يا منظور مستولى و مسلط بودن بر خود عرش است كه قهرا بر همهء موجودات مسلط و مستولى خواهد شد چون تقدير و خصوصيات تمام امور در عرش است و چون عرش محيط بر همهء موجودات است و يا مقصود از عرش همهء موجودات باشد چون يكى از معانى و موارد استعمال لفظ عرش كل موجودات است همچنان كه در محل خود گذشت بنا بر اين ( ارتفاعى على عرشى ) يعنى استيلاء من بر كلى موجودات : لفظ بالياس متعلق به كلمهء لا قطعن است يعنى اميد اين گونه افراد مبدل به ياس خواهد شد يا مگر اينكه خداوند اذن و اجازه دهد : و اضافه شدن ثوب به مذله از قبيل اضافه مشبه به است به مشبه ثوب المذله كه ذلت و خوارى اين شخص تشبيه شده به لباس و جامه‌اى