العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

51

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

شده كه او اين است . خدا تقويت فكر و قلب آنان را نموده بوسيلهء قرآن كه او زنده‌كنندهء دلها است از مرض مرگبار جهل و نادانى و گفته شده . خداوند تائيد و يارى نموده مؤمنين را بوسيلهء جبرئيل در مواطن و موارد زيادى و نصرت مىنمايد و دشمنان را جبرئيل دفع مىكند ( تمام شد كلام طبرسى ) و بيضاوى ( يكى از مفسران ) در تفسير ( بروح منه ) گفته يعنى روحيه و حالتى كه از طرف خدا عنايت مىشود و او عبارت از نورانيت و روشنى قلب است يا منظور از روح قرآن شريف يا مقصود نصرت و پيروزى بر دشمن است و گفته شده ضمير در كلمهء ( منه ) مربوط بايمان است چون ايمان است كه سبب زنده بودن دل و روح قلب است . و از طريق اهل سنت نقل شده كه شيطان احاطه و نفوذ دارد در تمام اعضاء آدمى نظير جريان خون در بدن ( ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم ) ازهرى گفته معناى اين جمله اين است كه شيطان از انسان تا آخرين نفس جدا نميشود و دست بر نميدارد از او تا وقتى كه زنده است همچنان كه خون در بدن انسان تا وقتى زنده است جريان دارد و اين جمله بعنوان ضرب المثل و تشبيه است . ولى اكثر اهل سنت در بارهء اين جمله همان معناى ظاهريش را گرفته‌اند و چنين گفته‌اند كه شيطان چون جسم لطيفى است ( نظير هوا تقريبا ) اين اندازه ميتواند راه پيدا كند در داخل بدن انسان كه از راه عروق و مجارى خون خود را به قلب مىرساند و مشغول وسوسه مىشود به نسبت ضعف ايمان بنده و كمى ياد خدا و زيادى غفلت او و در مقابل اگر ايمان انسان قوى شد و در حال بيدارى و يقظه شد و هميشه در ياد خدا گشت و در مقام توحيد اخلاص داشت ( غير خدا را رها كرد ) شيطان از او دور مىشود و احاطه و نفوذش در باطن كمتر ميگردد . و از ابن عباس نقل شده كه خداوند شيطان را طورى قرار داده كه مانند خون در تمام اعضاء آدمى نفوذ و تسلط دارد و سينه‌هاى آدميزاده مسكن و منزل او است همان طورى كه فرموده مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ و منظور از گروه جنيان همان شياطين است و هم چنان كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه شيطان گرد قلب آدمى در گردش است و پوزى همانند پوز سگ دارد هنگامى كه بنده در ياد خدا شد به عقب برميگردد و چون از ياد خدا غفلت نمود مشغول وسوسه مىشود بنا بر اين دو اسم به تناسب دو رقم عملش براى شيطان نام نهاده شده يكى ( الْوَسْواسِ ) كه تناسب دارد با عملش هنگام غفلت بنده و ديگرى ( الْخَنَّاسِ ) به تناسب پنهان شدن و دورى او هنگام ياد خدا و گفته شده كلمهء ( وَ النَّاسِ ) عطف است بر كلمهء ( الْجِنَّةِ ) و چون شيطان انسى هنگام وسوسه‌اش در باطن و جوف انسان راه ندارد شيطان جنى هم به داخل و باطن انسان وارد نميشود در موقع وسوسه ولى از اين قياس و تشبيه