العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
16
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
علمى كه بحالات روحى آنها دارم و من دانا و آگاهم . توضيح و بيان مرحوم شهيد در كتاب قواعدش راجع به آن جمله كه در حديث قدسى آمده كه خداوند فرموده ( ما ترددت في شيء انا فاعله ما ترددت في قبض نفس المؤمن ) يعنى در كارهاى من شك و ترديدى پيدا نميشود مانند آن شك و ترديدى كه هنگام قبض روح مؤمن براى من رخ ميدهد ) در توضيح اين جمله فرموده كه البته شك و ترديد براى خدا محال است ( چون علت ترديد نادانى و جهل به مصلحت است و جهل هم بر خدا محال است ) ولى چون عادت ما افراد بشر چنين است كه انسان در مورد افرادى كه آنها را معظم و مكرم ميداند مثل پدر و مادر و دوستان در انجام عملى كه موجب ناراحتى آنها مىشود ترديد مينمايد ولى در مورد ديگران كه احترام و عظمتى براى آنها قائل به ناراحتى آنان اعتنائى ندارد مانند دشمن خويش يا مار زننده و عقرب گزنده بلكه اگر تصميمى گرفت كه موجب ناراحتى آنها ميگردد بدون ترديد انجام ميدهد پس بنا بر اين ترديد در عمل ( بكنم يا نكنم ) در مورد تعظيم و تكريم است و ترديد نداشتن در مورد تحقير و اعتنا نكردن بشخصيت طرف است . پس اين حديث نظر به بيان عظمت و كرامت مؤمن در نزد خدا و شرافت رتبه و مقام او دارد گر چه تصريح لفظى به آن نشده ولى تعبير بالفاظى شده كه لازمه آن تكريم و تعظيم است و معناى حديث نظير اين مىشود كه گفته شود - مقام و منزلت بنده مؤمن بزرگ و با عظمت است و مرتبه او بلند است . و بعضى از افرادى كه هم زمان ما است توجيه ديگرى براى اين جمله از حديث دارد كه تردد و ابهام و اجمال از نظر اسباب و علل است به اين كه خداوند علل و اسبابى براى مؤمن پيش مىآورد كه از نظر آنها خيال مىكند مرگش نزديك شده ( از قبيل مرض و ضعف و غيره ) تا آمادگى كامل براى آخرت پيدا كند سپس علل و اسباب ديگرى پيش مىآورد كه ميدان آمال و آرزو برايش باز مىشود و مىپردازد تعمير و آباد كردن دنيا كه به او هم بايد بپردازد و چون اين صحنههاى مختلف بصوره تردد و ابهام است ( آيا رفتنى هستم يا نه ) بصوره كنايه و استعاره لفظ ترديد استعمال شده گر چه در اين فرض حالت تردد و ابهام براى مؤمن كه با اين علل و اسباب مواجه است پيدا مىشود نه براى خدا ولى از اين نظر كه اين صحنهها و علل مختلف را كه منشأ تردد است از ناحيه خدا است و او فاعل و آفريننده اينها است مجازا نسبت ترديد به خدا داده شده . توجه ديگرى كه اينجا هست اين كه خداوند تدريجا علل و موجبات مرگ را يكى پس از ديگرى براى بندهاش پيش مىآورد تا بالنتيجه مؤمن از دنيا دل بركند و خودش طالب و مايل مرگ باشد و فراهم نمودن تدريجى اين علل و اسباب كه البته هدف عاليه و