العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

135

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

2 - كافى . . . وشّاء گويد از موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود : ايمان يك درجه برتر از اسلام و تقوى نيز يك درجه برتر از ايمان و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است و هيچ چيزى كمتر از يقين در ميان مردم نيست . بيان اين حديث دلالت دارد بر اينكه تقوى افضل از ايمان است و تقوى از وقايه كه در لغت به معناى نگهدارى و حفظ شديد است و در نظر متدينين نگهداشتن انسان خويشتن را از آنچه كه زيان اخروى دارد و مشغول ساختن خود فقط بكارهائى سود آن جهانى دارد و تقوى داراى سه مرحله و مرتبه است : 1 - بازداشتن و حفظ نفس از عذاب دائمى از طريق تحصيل عقائد حقه و اركان ايمان . 2 - خوددارى از آنچه گناه است چه انجام دادن فعل حرام و يا ترك واجب كه تقوى معروف در نظر اهل ديانت همين است . 3 - باز داشتن و حفظ قلب از بستگى و علاقه به غير خدا و بريدن و انقطاع از ما سوى اللَّه و اين مرحله از تقوى درجه خاصان خدا بلكه اولياء مخصوص است و مراد در اينجا يكى از دو معناى اولى و دومى است و برتر بودن تقوى به معناى سوم از ايمان روشن واضح است طبق معانى زيادى كه از ايمان شده و اگر معناى دوم از تقوى مراد باشد آنگاه منظور از ايمان يا همان عقائد حقه است فقط و يا مقصود از ايمان اعتقادات صحيحه و ترك محرمات و فعل واجبات نه اعتقادات تنها و در اين صورت فرقى كه با تقوى به معناى دوم پيدا مىكند در اين جهت باشد كه ترك گناهان صغيره در معناى دوم تقوى گرفته شود نه در معناى ايمان . و گفته شده فرقى كه هست در اين جهت است كه بلكه و حالت اجتناب از گناه در معناى تقوى هست نه در معناى ايمان و چون در اين حديث يقين بالاتر از تقوى فرض شده پس بايد تقوى به معناى دوم گرفته شود و گر نه فرق ما بين تقوى به معناى سوم با يقين مشكل است ولى همين معناى سوم از تقوى خود داراى درجات و مراتبى است بنا بر اين ممكن است كه يقين عبارت از آن آخرين درجه و مرتبه نهائى تقواى سوم باشد و آنچه كه بعضى گفته‌اند كه ممكن است گاهى تقوى باشد ولى يقين نباشد همچنان كه بعضى از عوام ساده چنين هستند البته اين حرف درستى نيست چون تقوى به معناى سوم كه فرض مطلب است درجه عالى از تقوى است و در اشخاصى كه مبناى ايمان آنان بر پايه تقليد و ظن است يافت نميشود . و قوله عليه السّلام ( و ما قسّم في النّاس ) در ميان مردم هيچ چيز كمتر از يقين تقسيم نشده است اين جمله دلالت بر اين دارد كه نحوه خلقت و آفرينش مردم و استعدادات ذاتى و عنايات الهى در اختلاف مراتب و درجات ايمان و يقين دخالت دارد كه سابقا