العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

126

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

و از قانون قضاوت بگوئيد اگر يكى از شما در محكمه باشد و قضات شرع او را موظف كند به دادن نفقه زنش و او عذر بياورد كه من زاهدم و از متاع دنيا اعراض كرده‌ام در اين صورت حكم قاضى باينكه بايد نفقه زنت را بدهى مطابق حق و عدل است يا اينكه ظلم و جور است اگر بگوئيد ظلم است با اين تهمت به همه اهل اسلام جور و ستم كرده‌ايد و اگر بگوئيد اين حكم عدل و داد است با اين گفتار قول خودتان را باطل كرده‌ايد و همچنين حكم قضات در موردى كه صدقات و مبرات كسى كه در باره فقراء و مساكين بيشتر از ثلث وصيت كرده باشد و يا در مرض موت بيشتر از ثلث بخشش نموده باشد كه در اين مورد قضات شرع اين بخشش را تنفيذ نميكند . . . ديگر اينكه بگوئيد ببينم اگر مردم تمامى آنچنان كه شما عقيده داريد زاهد باشند و از زندگى و ما يحتاج در زندگى اعراض كردند پس تكليف كفارات قسم و نذر و صدقات واجبه چه مىشود زكاةهاى واجب كه به شتر و گوسفند و گاو و طلا و نقره و خرما و كشمش و غيره تعلق ميگيرد بچه گونه اشخاصى بايد پرداخته شود اگر وظيفه مسلمان آن طور باشد كه شما ادعا ميكنيد شايسته نيست هيچ كس مالى را در دست خود نگهدارد و بايد هر چه دارد به ديگران بخشد گر چه خود در رنج و زحمت باشد و ديگر موردى براى فريضه زكات نمىماند پس بنا بر اين طريقه و روش شما بسيار زشت و اين مسلك و مرام ناپسندى كه مردم را بسوى او دعوت ميكنيد ناشى از جهل و نادانى شما و بىاطلاعى از قرآن و سنت و احاديث پيغمبر كه قرآن به صحت و درستى آنها گواه است و شما اين گونه احاديث را از جهالت خود رد ميكنيد و نمىپذيريد و شما در معانى قرآن و نكته‌هاى لطيف آن تدبر و تامل نداريد و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را تميز نداده و امر و نهى را تشخيص نميدهيد . در باره سليمان بن داود عليه السّلام چه ميگوئيد كه از خداوند ملك و سلطنتى كه براى كسى بالاتر از آن ميسر نباشد درخواست نمود و خداوند هم چنان ملكى به او داد و سليمان جز حق و صواب نميخواست و بر حق هم عمل ميكرد و در عين حال نه خداوند و نه احدى از مؤمنين اين درخواست را بر او عيب نگرفت و همچنين پيش از سليمان داود در آن اوج قدرت و سلطنت . يوسف پيغمبر همچنين بود كه بپادشاه مصر ميگويد ( خزانه دارى را به من بده كه من هم امينم و هم داناى كار سوره يوسف 57 ) و بعدا كارش به جائى رسيد كه امور كشوردارى مصر تا حدود يمن به او سپرده شد و از اثر قحطى كه پيش آمده بود مردم مىآمدند و از او آذوقه ميخريدند و قطعا يوسف بر طبق حق ميگفت و عمل ميكرد و هيچ كس اين روش يوسف را عيب ندانست . و همين طور قصه ذو القرنين كه بنده‌اى بود كه خدا را دوست ميداشت و خدا هم او را دوست ميداشت وسائل قدرت برايش فراهم گشت و سلطنت شرق و غرب را به كف گرفت و