العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
119
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
كردم و مردى كه فاضل و متدين بود او هم كنارهگيرى كرد و نزد من آمد و ما با هم در نكوهش صوفيان و اغراض فاسده آنان در اين گونه كارها و حركات زشت و نشست و برخاست آنان و آنچه از زحمت و رنج بهنگام رقص به خود ميدهند . گفتگو داشتيم و اين شخص محترم هم گفتار مرا تصويب و تصديق داشت و كارهاى آنان را تخطئه و نكوهش ميكرد . و ما مرتب مشغول گفتگو بوديم تا اينكه خواننده مجلس اشعار زيرا با غنا و آواز خويش خواند . و ما امّ مكحول المدامع ترتعى - ترى الأنس وحشا و هى تأنس بالوحش - غدت فارتعت ثمّ انتشت لرضاعه فلم تلف شيئا من قواعد الخمش - فطافت بذاك القاع ولها فصادمت - سباع الفلا ينهشنه ايّما نهش . و چون رفيق من اين اشعار را شنيد ناگهان از جاى خود پريد و رقص و پرش و گريه و لطمه و سيلى خيلى بيشتر از آن افرادى كه ساعت پيش آنان را تخطئه ميكرد و نادان ميشمرد انجام داد و بيتى از اشعار را مرتب تكرار ميكرد با اينكه از نظر وضع مجلس تكرار آن شعر تناسب نداشت و عادت و رسم آنها هم در موقع طرب و خوشحالى اين نيست كه اين گونه شعرها را تكرار نمايند و آن شعر همان آخرى است . فطافت بذاك القاع تا آخر كه معنايش چنين است كه آن زن ( ام مكحول ) در بيابان دچار درندگان شد و درندگان هم او را پاره كرده و خوردند - و اين مرد آن كارها را بشدت انجام ميداد و همين شعر را تكرار ميكرد و غير اين بيت را اصلا تكرار نميكرد بالاخره رنج و ناراحتى شديدى از خود نشان داد و در پايان به حالت بيهوشى مانند مرده نقش بر زمين شد . وضع اين مرد مرا دچار حيرت و سرگردانى كرد و داشتم در كارهاى متناقض او مىانديشيدم و چون به هوش آمد ديگر نتوانستم صبر كنم و سؤال از وضعش و از علت انجام اين كارها خوددارى نمايم با اين كه او خود قبلا اين كارها را جهل و نادانى ميدانست و از اينكه بچه مناسبت همان يك شعر را تكرار ميكرد كه گروه صوفيه تكرار اين گونه شعر از عادات و رسوم آنها نيست . در پاسخ من گفت مطالبى كه در نظر شما هست كاملا ميدانم ولى من در انجام اين اعمال عذر موجهى دارم كه بشما ميگويم و آن اينكه پدر من يكى از نويسندگان دستگاه بود و نسبت به من خيلى مشفق و مهربان بود اتفاقا مورد خشم سلطان قرار گرفت و بالاخره او را كشت من از شدت ناراحتى و اندوه سر در بيابان نهادم ناگهان جسد بىروح پدرم را در بيابان مشاهده كردم كه سگها و درندگان او را پاره پاره كرده بودند و چون اين خواننده آن شعر را خواند فطافت بذاك القاع و لها فصادفت - سباع الفلا ينهشنه ايّما نهش - آن حادثه بيادم آمد و پدرم در نظرم مجسم شد و غم و اندوه من تازه شد و آن حالتى كه