العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
104
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
يا مزيد است از باب افعال و يا تفعيل و بيانى و استيناف است ( ارتباط وصفى و خبرى و غيره با ما قبل خود ندارد ) بنا بر اول لفظ الخير مرفوع است كه فاعل يبلغ باشد و ميخواهد بگويد كه دين حق چون خودش واضح و برهان و دليلش روشن است بالاخره به كسى كه طالب باشد اين دين روشن به او ميرسد . و بنا بر دوم و سوم كه مزيد فيه باشد ضمير فاعل يبلغه راجع است به مصدر يريد و الخير هم منصوب است بر مفعوليت و جمله ( و يوجر عليه ) استيناف ديگرى است اين جمله هم براى دفع توهم است كه تصور نشود اجر و پاداشى در بين نيست كه چون دين و حقيقت خيلى روشن و واضح است و قطعا بهر كس كه بخواهد بفهمد ميرسد و احتياجى به تبليغ و ارشاد ندارد پس اگر كسى شخصى را بخير و دين برساند كار مهمى نكرده و اگر هم تبليغ و ارشاد نميكرد اين دين خود به خود به او ميرسيد و ميفهميد ديگر معنا ندارد كه ابلاغكننده اجر و پاداشى داشته باشد . به منظور دفع اين توهمات بعنوان بيان واقع فرموده ( و يوجر عليه ) البته تبليغكننده خود اجر و پاداش دارد و البته بيشتر اين احتمالات و معانى كه براى اين جملات بيان شد ضعيف است و شايد در نقل الفاظ خبر اشتباهاتى واقع شده است . ( و لا لنا على اللَّه حجّة ) يعنى اين طور نيست كه ما چون با رسول خدا قرابت و خويشى داريم حقى و سندى بر خدا داشته باشيم كه بدون عمل اهل نجات باشيم و يا شيعيان خود را بتوانيم نجات دهيم و لا يتقرب ممكن است متكلم مع الغير باشد يعنى ما هم بدون تقوى و عمل به خدا نزديك نميشويم و يا به صيغه غائب مجهول و لا يتقرب نزديكى به خدا بدون تقوى و ورع حاصل نميشود ( و يحكم ) در قاموس گويد ويح لزيد و ويحا له جملهاى است كه بعنوان ترحم و دلسوزى گفته مىشود و اگر مرفوع بخوانيم مبتداء است و منصوب خواندش بتقدير فعل است و ويح زيد ويحه ( اضافه شود ) و منصوب خواندنش نيز بتقدير فعلى است . و يا اينكه اصلش ( وى ) باشد كه بآخرش گاهى حاء متصل مىشود ( ويح ) و گاهى لام ( ويل ) و گاهى باء ( و يب ) و گاهى سين ( و يس ) و در نهايه گويد ويح كلمهاى است كه در موارد ترحم و دلسوزى و توجه و همدردى گفته مىشود و در باره كسى كه بدون جرم و تقصير در گرفتارى قرار گيرد به كار برده مىشود و گاهى در مورد مدح و ستايش و در مورد تعجب استعمال مىشود و منصوب بودنش بعنوان مصدريت و مفعول مطلق بودن است و گاهى مرفوع خوانده مىشود و اضافه به چيزى مىشود ولى مضاف اليه نميشود و ويح يزيد و ويحا له و ويح له گفته مىشود . 7 - كافى . . . مفضل بن عمر گويد خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم صحبت اعمال شد ( فذكرنا الاعمال ) من گفتم من كه اعمالم خوب است و ضعيف و كم نيست ( ما اضعف