العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
622
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
شما از من چه مىخواهيد اينك خداوند جهانيان به من وعده كرده هر چه شما از من بخواهيد آن را آشكار كند و به شما نشان دهد ، تا كافران شما عذرى نداشته باشند ، و بر بصيرت مؤمنان شما افزوده گردد و در موضوع من بيشتر روشن شوند . يهوديان گفتند : اى محمد تو به حق سخن گفتى و اينك اگر به وعدهات وفا كردى و با انصاف عمل نمودى و اگر چنين نكردى خود نخستين كسى هستى كه از ادعاى نبوت دست برمىدارى و در ميان ما قرار مىگيرى و به حكم تورات تسليم مىشوى . اكنون پيشنهادى كه ما به شما مىكنيم ، ادعاى باطلت معلوم مىشود و تو از دادن پاسخ ناتوان خواهى شد و از كارى كه در پيش گرفتهاى دست خواهى كشيد ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : از سخنان شما بوى صداقت مىآيد نه دشمنى اينك هر چه مىخواهيد سؤال كنيد تا عذرى نداشته باشيد . گفتند : اى محمد شما خيال مىكنى در دلهاى ما مواساة با فقراء نيست و با ما با ضعفاء ارتباطى نداريم و به آنها مساعدت نمىكنيم ، و ما براى زدودن باطل و اقامه حق چيزى انفاق نمىكنيم و سنگها نرمتر از دل ما مىباشند . اكنون اين كوهها در مقابل ما هستند اينك بيائيد با هم برويم و آنها را بر گفته شما گواه بگيريم و بنگريم آنها سخنان شما را تصديق مىكنند و يا تكذيب مىنمايند ، اگر آنها به تصديق شما سخن گفتند معلوم است كه شما راست مىگوئيد و ما بايد از شما اطاعت كنيم . اگر آنها سخنان شما را تكذيب كردند و يا سكوت نمودند و پاسخ شما را ندادند معلوم مىگردد كه شما در ادعاى خود باطل مىباشيد و دنبال هواى نفست هستى ، رسول اكرم صلى اللَّه عليه و إله فرمود : بيائيد برويم و از آنها شهادت طلب كنيم ، من سنگها را به شهادت مىخواهم و آنها هم بنفع من گواهى مىدهند . يهوديان با رسول خدا به طرف يك كوه لخت و بىعلف و گياه رفتند ، گفتند : اى محمد اين كوه است اكنون او را براى شهادت طلب كن ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله به كوه