العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

496

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

مىكنم ، آيا عابدتر از خود سراغ دارى ، او گفت آرى مردى در يكى از همين شهرها اكنون زندگى مىكند و او عابدتر از من هست و او نام آن شهر را گفت . موسى عليه السّلام نزد او آمد و متوجه شد او عابد نيست بلكه او فقط خدا را ذكر مىگويد هنگامى كه وقت نماز شد برخاست و نماز گذارد ، شب كه فرا رسيد متوجه شد كه غله‌اش چند برابر شده است گفت : اى بنده خدا شما مرد صالحى هستى . زيرا من مدتى است اين جا هستم و تاكنون در غله‌ام تغييرى داده نشده بود ولى امشب متوجه شدم غله‌ام زياد گرديده است بگوئيد شما چه كسى هستيد ، گفت : من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران زندگى مىكنم . راوى گويد : آن مرد در اين هنگام يك سوم غله‌اش را صدقه داد و يك سوم را به غلام خود بخشيد و يك سوم آن را غذائى خريد و آن را با موسى خوردند ، در اينجا موسى عليه السّلام تبسم كردند ، او گفت : چرا تبسم كردى . موسى گفت : پيامبر بنى اسرائيل مرا به شخصى هدايت كرد و من او را عابدترين مخلوقات ديدم ، بار ديگر به شخص دومى معرفى كرد او را عابدتر از اولى مشاهده نمودم ، و او هم شما را به من معرفى كرد و گمان داشت كه شما از وى عابدتر هستى ، ولى من تو را مانند آنها نديدم . آن مرد گفت : من بنده‌اى پيش نيستم تو مشاهده كردى كه من ذكر خداوند را مىگويم و نماز خود را در وقتش مىخوانم ، هنگام مشغول شدن به نماز به غله اربابم زيان مىرسانم ، و يا براى مردم زيانى دارم ، آيا ميخواهى به شهرت برگردى موسى گفت : آرى . در اين هنگام ابرى ظاهر شد حداد گفت : اى ابر كجا مىروى گفت : به يك سرزمين مىروم ، گفت : برويد بعد از آن ابرى ديگر آمد به او گفت كجا مىروى گفت : فلان جا ، به او هم گفت : برويد ، بار سوم ابرى ديگر ظاهر شد از او پرسيد كجا مىروى گفت به سرزمين موسى بن عمران . حداد گفت : اين مرد را آرام بردار و در سرزمين موسى بن عمران بگذار ، هنگامى كه موسى عليه السّلام به شهر خود رسيد گفت : بار خدايا اين بنده را چگونه به اين