العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

486

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

ابراهيم هستم و آنها در اين هنگام با هم معانقه كردند ، امام فرمود : آنها نخستين كسانى هستند كه معانقه نمودند . حضرت رسول صلى اللَّه عليه و إله فرمود : در گذشته سه نفر با هم به صحرا رفتند تا براى خانواده خود زاد و توشه تهيه كنند ، در اين هنگام باران آمد و آنها به كوهى پناه بردند سنگ بزرگى آمد و جلو آنها را سد كرد و راه گريز را بر آنان بست . يكى از آنها گفت : سنگ جلو ما را گرفت و كسى ما را پيدا نخواهد كرد ، و جز خداوند كسى جاى ما را نمىداند اينك دعا كنيد و به اعمال خود اطمينان داشته باشيد ، يكى از آنها گفت بار خدايا تو مىدانى كه زنى مرا شيفته خود كرد و من هم خواستار او شدم . اما هر چه از وى خواستم او انكار كرد ، تا آنگاه كه براى او مالى در نظر گرفتم كه هر گاه او خود را در اختيار من قرار داد آن مال را به او بدهم ، او هم قبول كرد ، هنگامى كه مىخواستم با او نزديكى كنم از ترس تو بدن او لرزيد . من هم در اين هنگام او را ترك كردم و دست از او بازداشتم ، اينك اگر مىدانى كه من اين كار را براى رضاى تو انجام داده‌ام و از ترس عذابت اين عمل را ترك كرده‌ام ، اكنون توجه كن و اين سنگ را از مقابل بردار ، در اين هنگام مقدارى از سنگ كنار رفت . دومى گفت : بار خدايا تو مىدانى كه من پدر و مادرى داشتم و براى آنها شير مىدوشيدم ، در يكى از شب‌ها مقدارى شير دوشيدم و آوردم تا آنها بخورند ، هنگامى كه آمدم مشاهده كردم آنها به خواب رفته‌اند و من آنها را از خواب بيدار نكردم . شير را در دست گرفته هم چنان بالاى سر آنها ايستاده تا فجر طلوع كرد ، آنها از خواب بيدار شدند و از آن شير نوشيدند ، اينك اگر مىدانيد اين كار من براى ثواب و ترس از عذاب تو بوده اين سنگ را از ما دور كن و ما را از اين جا نجات بده و بار ديگر مقدارى كنار رفت . سومى گفت : بار خدايا مىدانى كه من روزى كارگرى را اجير كرده بودم ، او