العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
475
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
از آنجا عبور مىكرد . جابر به آن مرد كه در دست خود انگشترى عقيق داشت گفت : آن انگشتر را به من نشان بده هنگامى كه آن مرد انگشتر را به جابر داد و جابر آن را در دست گرفت ناگهان آن را به ميان آب افكند آن مرد گفت : اين چه كارى بود كردى . جابر به آن مرد معترض گفت : مىخواهى بار ديگر آن انگشتر را در دست گيرى ، گفت : آرى در اين هنگام جابر با دست خود به طرف آب اشاره كرد ، و آبها بالاى هم سوار شدند ، و انگشتر از ميان آب بالا آمد و آن را گرفت . 3 - غسل دهنده فضيل بن يسار گفت : من هنگامى كه فضيل بن يسار را غسل مىدادم ناگهان مشاهده كردم دستش روى عورتش رفت ، من اين موضوع را به امام صادق عليه السّلام عرض كردم ، فرمودند : خداوند فضيل را رحمت كند او از خاندان ما بود . 4 - عبد اللَّه بن بكر گويد موسى بن جعفر از پدرانش عليهم السّلام روايت مىكند كه امير المؤمنين عليه السّلام به پير مردى كه از شام آمده بود گفت : اى پيرمرد خداوند مخلوقى را آفريد و دنيا را بر آنها تنگ گرفت ، آنها هم دنيا را ترك كردند و از زخارف آن دست باز داشتند . آنها متوجه آخرت شدند همان جايى كه خداوند آنها را دعوت كرده بود ، آنان بر تنگى زندگى صبر كردند و در مشكلات و سختيها شكيبائى نمودند ، و به كرامتها و احسان خداوند روى آوردند و جان خود را براى رضاى خداوند بخشيدند . در پايان زندگى به فيض شهادت نائل شدند و به لقاء پروردگار رسيدند در حالى كه خداوند از آنها راضى بود ، آنها يقين كردند كه مرگ براى گذشتگان و آيندگان امرى لازم است و از اين جهت براى آخرت خود از دنيا زاد و توشه تهيه كردند . آنها دنبال طلا و نقره نرفتند و لباسهاى خشن در بر كردند ، و به روزى خدا داده قناعت نمودند و زيادى را قبل از خود فرستادند ، آنها در راه خدا با مردم