العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
444
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
شما آن را نمىگوئيد حالا بايد از آنها بيزارى بجوئيد ، گفتم آرى ، فرمود : نزد ما هم چيزهائى هست كه در نزد شما نيست ، پس در اين صورت ما بايد از شما تبرى كنيم . عرض كردم خير قربانت گردم ، فرمودند در نزد خداوند چيزهائى هست كه در نزد ما وجود ندارد ، آيا خيال مىكنى خداوند ما را از خود دور كرده است ، گفتم خير قربانت گردم پس ما اكنون با آنها چه كنيم ، فرمودند : آنها را دوست بداريد و از آنان تبرى نكنيد . بعضى از مسلمانان يك سهم از ايمان را دارند و بعضى دو سهم و بعضى هم سه سهم ، تا هفت سهم ، در اينجا كسى كه كه يك سهم دارد نبايد با كسى كه دو سهم يا بيشتر دارد مقايسه شود ، خداوند براى هر كسى سهمى معين كرده و به همان اندازه پاداش خواهد ديد . اينك براى تو در اين باره مثلى مىزنيم مردى يك همسايه نصرانى داشت ، و او را به اسلام دعوت كرد و به اندازهاى از مزايا و زيبائيهاى اسلام براى او تعريف كرد كه او هم قبول كرد و مسلمان شد او در يكى از سحرها قبل از نماز صبح آمد و در خانهاش را زد . مرد تازه مسلمان گفت : كيست كه در اين هنگام در مىزند ، گفت من فلان كس هستم ، گفت چه مىخواهى گفت وضو بگير و لباس خود را در بر كن تا با هم به مسجد برويم ، او هم وضوء گرفت و جامههاى خود را عوض كرد و با هم به مسجد رفتند . آنها به مسجد رفتند و به نماز مشغول شدند ، بعد از طلوع فجر نماز صبح خواندند و در مسجد مشغول ذكر و دعا شدند تا آفتاب طلوع كرد ، مرد نصرانى برخاست تا به منزل خود برود ، آن مرد گفت كجا مىروى روز كوتاه است . اكنون ظهر فرا مىرسد او هم نشست تا ظهر شد و آنها نماز ظهر گذاشتند ، بعد از آن گفت بين ظهر و عصر فاصله زيادى نيست ، صبر كنيد نماز عصر را هم ادا كنيم ، او را در مسجد نگه داشت تا نماز عصر را هم خواندند ، آن مرد برخاست