العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

312

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

بخل او را مقهور نمىسازد با علم و فضيلت با مردم رفت و آمد مىكند و با سلام و نرمى از آنها جدا مىشود ، سخن مىگويد براى اينكه سود ببرد و مىپرسد براى اينكه دريابد ، خودش را به سخنى مىاندازد ولى مردم را از خود در آسايش قرار مىدهد ، مردم را از خود خوشحال مىكند و خود را براى آخرت به مشقت مىافكند . اگر كسى به او ستم كند صبر مىنمايد تا خداوند از وى يارى نمايد و انتقامش را بگيرد ، به نيكوكاران قبل از خود اقتداء مىكند تا آيندگان هم از وى تبعيت كنند و نيكوكار باشند ، آن گروه عاملان خداوند مىباشند ، و از وى اطاعت مىكنند و اوامر او را اجراء مىنمايند ، آنان چراغ‌هاى فروزان روى زمين هستند و مردم از آنها روشنائى مىگيرند . آن جماعت شيعيان و دوستان ما مىباشند آه چه اندازه مشتاق ديدار آنها هستم ، در اين هنگام همام فريادى كشيد و بر زمين افتاد ، هنگامى كه او را حركت دادند جان داده بود ، ربيع در اين جا گريه كرد و گفت يا امير المؤمنين موعظه شما به سرعت در آن اثر كرد كاش من بجاى او بودم . على عليه السّلام فرمود : مواعظ و نصايح درست اين چنين در اهلش اثر مىكند و به خداوند سوگند من از همين وضع كه برايش پيش آمد مىترسيدم ، امير المؤمنين عليه السّلام بر جنازه او نماز گزاردند و در عصر همان روز به خاك سپرده شد و در جنازه‌اش هم شركت فرمود ، راوى گويد : من نزد ربيع رفتم و جريانى را كه نوف برايم نقل كرده بود از وى پرسيدم گفت : راست مىگويد .