العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

260

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

62 - عبد اللَّه بن وليد گويد : خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم ، در هنگامى كه مروانيان حكومت مىكردند ، امام فرمود : شما از كجا آمده‌ايد گفتيم از كوفه ، فرمود : هيچ شهرى به اندازه اهل كوفه ما را دوست نمىدارند مخصوصا طرفدارى از ولايت و امامت ما در آن جا بيشتر است . خداوند شما را به طرفى هدايت كرد كه مردم آن را نشناختند شما دعوت ما را اجابت كرديد در حالى كه مردم با ما دشمنى كردند ، شما از ما پيروى كرديد مردم با ما مخالفت نمودند ، شما ما را تصديق نموديد ولى مردم ما را تكذيب كردند ، خداوند زندگى و مرگ شما را با ما قرار داد . از پدرم شنيدم مىفرمود : فاصله شما با آنچه شما را خوشحال مىكند و ديدگان شما را روشن مىگرداند و شما را مورد غبطه ديگران قرار مىدهد فقط مرگ است ، خداوند متعال در قرآن فرموده : ما قبل از تو پيامبرانى فرستاديم و براى آنها زنان و فرزندانى قرار داديم ، و ما هستيم ذريه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله . 63 - بشير نبال گويد : شترى خريدارى كردم كه لاغر بود : گروهى گفتند او مىتواند در مسافرت‌ها مورد استفاده تو قرار گيرد ، و گروهى گفتند به درد مسافرت و حمل و نقل نمىخورد ، من سوار شتر شدم و خود را به مدينه رسانيدم ، در حالى كه دست و پا و چهره‌ام از هم شكافته بودند . در مدينه در منزل امام باقر عليه السّلام رفتم و به خادم گفتم از امام براى من اجازه ورود بخواه در اين هنگام امام صداى مرا شنيد و فرمود : اى بشير خوش آمدى بيا داخل منزل هنگامى كه مرا مشاهده كرد فرمود : چرا چنين‌شده‌اى . عرض كردم قربانت گردم شتر لاغرى خريدم گاهى سوار شدم و گاهى پياده راه پيمودم از اين جهت دست و پايم و صورتم مجروح شد ، فرمود : چرا به چنين مسافرت مشكلى دست زدى گفتم براى اينكه دوست داشتم با شما ملاقات كنم و به زيارت شما برسم . امام عليه السّلام فرمود : هنگامى كه روز قيامت شود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله به خداوند ملتجى مىشود و ما هم به رسول خدا دست مىزنيم ، و شما هم به ما چنگ خواهيد زد ،