العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

62

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

زيبا و دل انگيز بودند و سپس بدين صورت نفرت انگيز در آمدند تا بيشتر از آنها دورى شود و سود برده نشود ، زيرا نميشود زنده‌اى جز خودش باشد ، جدائى زنده‌ها از هم بالبداهه معلوم است ، و چگونه مىشود زنده‌اى چون آدمى زنده ديگرى گردد چون خرس و اگر مقصود از مسخ جز تغيير شكل باشد نادرست است و اگر منظور ديگرى باشد بايد در آن انديشه كنيم . در باره خربزه رواست كه امير المؤمنين عليه السّلام آن را چشيده و بد مزه بودند و براى كراهت از آن فرموده براى مردم دوزخ خوب است چنانچه يكى از ماها در باره آنچه بد شماريم گوئيم ، و بسا كه برخاستن دود از آن كه دورش افكند براى تصديق آن حضرت باشد و معجزه او باشد . و اما ذم زمين شوره‌زار جز همان ذم اهلش مانند « وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ » الخ معناى معقولى ندارد و مانند همان « وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها رسله - 80 - الطلاق » مىباشد . و اما نسبت اعتقاد حق ببرخى جانوران و عقيده باطل و كفر ببرخى ديگر مخالف خرد و ضرورتست زيرا جانوران بيخردند و كامل و مكلف نيستند و چگونه عقيده حق و ناحق يابند ؟ و چون در ظاهر روايتى چيزى از اين نشدنيها باشد بايد آن را بدور انداخت يا تفسير درستى كرد كه ما راه آن را نشان داديم . و اما اينكه خدا از سليمان حكايت كرده كه « اى مردم ما آموختيم زبان پرنده را و بما دادند از هر چيزى و راستى كه اين خود فضل روشنى است 16 - النحل » مقصود اينست كه از آواز آنها مقصود آنها را ميفهميده بر سبيل معجزه و اما اينكه از مورچه حكايت كرده كه گفت « اى مورچه‌ها بلانه‌هاى خود درآئيد تا پامال سليمان نشويد ، 18 - النحل » رواست كه نشانه اين گفتار از او پديد شده و بديگر مورچه‌ها هشدار داده و آنها را از ماندن در جاى خود ترسانده باشد ، و نجات را در گريز بلانه‌ها فهمانده باشد ، و بطور مجاز و استعاره سخن را به دو نسبت داده چنانچه شاعرى گفته :