العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

50

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

جز پديدهء رخ دهد يا گزارشى شنيده شود بنگر بزنبور عسل و فراهم شدن آنها در عسل سازى و آماده كردن خانه‌هاى شش گوش و ريزه‌كارى هنرمندى در آن ، زيرا چون كار را بينى شگفت آور و ريزه‌كاريست ، چون كار شده را بينى ارجمند و نزد مردم گرامى است و چون كارگر را بينى نفهم و خود نشناس است تا برسد بجز آن ، اين خود دليل روشنى است كه درستكارى و حكمت اين هنر از زنبور عسل نيست بلكه از آنست كه آن را ابزار اين كار كرده و بر آن واداشته براى سود بردن مردم . ببين اين ملخ چه ناتوانست و چه توانا زيرا در پيكر او نگرى ناتوانتر چيز است و چون لشكرهاش بسرزمينى رو كنند نتوانند جلو آنها را بگيرند ، نبينى اگر پادشاهاى همه قشونش را آماده كند تا كشورش را از يورش ملخ نگهدارد نتواند ، اين دليل نيست بر توانائى آفريدگار كه ناتوانتر آفريده‌اش را بتواناتر آن گسيل دارد و او نتواند رفعش كند ؟ ببين چگونه بر سراسر روى زمين روانه شود مانند سيل و دشت و كوه و بيابان و آبادانى را پر كند تا پرتو خورشيد را بپوشاند ، و اگر دست ساخته بود تا كى اين شماره ساخته ميشدند و در چند سال بر مىآمدند ، دليل بر توانائى شگرفى كه چيزى بر آن گران و بيش نيست . بينديش در آفرينش ماهى و هم آهنگيش با آنچه برايش آفريده شده كه پا ندارد چون جايش آبست و نيازى به راه رفتن ندارد ، و شش ندارد چون در تك آب دم زدن ندارد و نتواند ، و بجاى پا بالى سخت دارد كه از دو سو بزند مانند كشتيران كه پارو مىزند در دو سوى كشتى ، و بر تنش قشرى زره وار است كه او را از آفات نگهدارند ، بوكش تندى دارد چون چشمش ناتوانست و آب پرده آنست ، و بوى خوراك را از دور يابد و بدان شتابد ، و بدان كه از دهانش به دو سوى كاسه سرش سوراخ‌ها است كه آب را بلعد و از آنها بدر كند و نفس تازه كند چنانچه جاندار با نسيم هوا . اكنون بينديش در فراوانى نژادش و ويژه‌گيهايش ، در درون يك ماهى تخم