العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
41
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و در موى دم سود بسياريست كه آدمى در مقاصد خود از آن بهره برد ، و پشتش را هموار و افكنده بر روى چهارپايش ساخته تا بشود سوارش شد ، و فرجش را در پشتش پديد كرده تا نر بر او جهد ، و اگر مانند زن زير دلش بود نميشد نبينى كه نتواند روبرو به دو در آيد چنانچه مرد بزن . بينديش در خرطوم فيل و لطف تدبيرش كه بجاى دست با آن علف و آب برگيرد و فرو دهد بدرونش و اگر نه چنين بود نميتوانست چيزى از زمين بر دارد چون مانند چهار پايان ديگر گردنى ندارد كه بكشد و چون بىگردنست بجايش خرطوم بلند دارد تا بيندازد و نياز خود را با آن برآرد كيست كه بجاى اندام نبوده جايگزينى به او داده ؟ جز مهربانى كه او را آفريده ، چگونه بىخدا چنين چيزى شود كه ستمگران گويند . اگر كسى گويد چرا مانند چهارپايان ديگر گردن ندارد . گفته شود سر و گوش فيل بار سنگينى باشند و گردن سطبرى را خرد كنند و از اين رو سرش بتنش چسبيده تا آن به دو نرسد كه گفتيم و بجاى گردن خرطومى بلند داده شده تا خوراكش را بدان بردارد و با بىگردنى بنياز خود دست يافته . ببين چگونه فرج ماده فيل زير شكم است و چون نر آمد برآيد و پديد شود تا نر بر آن زند ، و عبرت گير كه چگونه فرج ماده فيل جدا از چهارپايان ديگر است و اين صفت را به او دادند تا نسل او بماند و بپايد ، در آفرينش شترگاوپلنگ بينديش و گوناگونى اندامش كه چون اندام چند برسته جانور است ، سرش بسر اسب ماند و گردنش بشتر و سمش بسم گاو و پوستش به پوست پلنگ ، برخى خدا نشناسها پندارند از چند نر پديد گردد از جانداران بيابان كه بر سر آب بهم پرند و چنين جانور چند جورى آورند . و اين گفته از نادانى و خدا نشناسى است ، زيرا هر رسته جانور رسته ديگرى را آبستن نكند ، نه اسب شتر را و نه شتر گاو را آبستنى ميان دو جانور