العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

241

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

دميرى گفته : بعوض جانور خرديست جوهرى گفته : پشه است و آن اشتباه است و حق اينست كه اين دو تا دو نوعند يكى چون كنه است كه پاهاى كوتاه و ناپيدا دارد و رطوبتى در برون كه در عراق آن را جرجس خوانند . جوهرى گفته : و آن لغتى است در قرقس و هم آن بعوض خرد است . پشه بر آفرينش پيل است جز كه اندام بيشتر دارد زيرا پيل چهارپا ، يك خرطوم و دمى دارد و پشه با همه اينها دو پا بيش دارد و چهار بال ، خرطوم پيل ميان پر است و خرطوم پشه ميان تهى و كشاننده و چون آن را به آرامى فرو كند خون را بكشد و بدرون خود ريزد و آن بجاى ناى او است ، از اين رو سخت گزد و پوست كلفت را درد ، و از الهام خدا به دو اينست كه چون بر تن آدمى نشيند با خرطومش سوراخ‌هاى عرق زير تن را جويد كه پوستش نازكتر است و خرطوم در آن فرو كند و خون مكد و پرخوريش تا آنجاست كه خون مكد تا بتركد و بميرد يا از پريدن بماند و نابود شود . و از كار شگفتش اينست كه بسا شتر و چهارپايان ديگر را بگزد تا بكشد و در بيابان افتد و درنده‌ها و پرنده‌ها گردش آيند و هر كدام از آن خورند همان جا بميرند ، و برخى پادشاهان جبار عراق با پشه شكنجه ميداد و كسى كه ميخواست بكشد برهنه ميكرد و دست و پا بسته در يك نيزار بيابانى مىافكند و به زودى كشته مىشد . و ترمدى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله روايت كرده كه اگر جهان نزد خدا برابر بال پشه‌اى بود از آن بكافر نوشى از آب نميداد و از وهب بن منبه روايت است كه خدا پشه را بر نمرود فرستاد و لشكرش بيشمار گرد آمدند ، و چون نمرود چنين ديد از قشونش جدا شد و به خانه رفت و در را بست و پرده‌ها انداخت و به پشت خوابيد و در انديشه بود كه پشه‌اى از سوراخ بينى او بمغزش رفت و شكنجه‌اش ميداد تا چهل روز بطورى كه سرش را به زمين ميكوفت ، و عزيزتر كس آن بود كه بر سرش زند و مانند جوجه از آن فرو مىافتاد و ميگفت چنين مسلط كند خدا فرستاده‌هايش را