العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
204
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و ديگرى ناظر است كه چون چشمش بر آدمى افتد بيدرنگ بميرد . و نوع ديگرى دارد كه چون آدمى آوازش را شنود بميرد ، و در حديث خدرى آمده كه جوان انصارى بمارى نيزه زد و مرد و جوان انصارى هم بيدرنگ مرد . و از نامهاى مار است حيّه ، عين ، عيم ، اين ، ارقم ، اصله ، جانّ ، ثعبان ، شجاع ازب ، ازعر ، ابتر ، ناشر ، افعى ، افعوان براى نر و ماده ، ارقش ، صلّ ، ارقط ذو الطفيتين و عربد . ابن اثير گويد بمارها گويند : ابو البخترى ، ابو ربيع ، ابو عثمان ، ابو العاصى ، ابو دعور ، ابو وثاب ، ابو يقظان ، ام طبق ، ام عافيه ، ام عثمان ، ام الفتح ، ام محبوب و بنات طبق . و مار صمّاء بسيار بد است ، صمّه مار نر است كه نام پدر دريد بن صمّه شاعر جاهلى بوده و جانورشناسان گويند : مار هزار سال بماند و هر سال پوست گذارد و سى تخم نهد بشمار دندههايش ، و مورچهها گرد آيند و بيشتر تخمهاى او را تباه كنند و جز اندكى درست نماند ، و چون كژدمش گزد بميرد . و يك نوعش حريش است و بدتر همه افعى است كه در ريگستان جا دارد ، و تخم مارها درازند و تيرهرنگ و سبز و سياه و با نقطه سفيد و سياه و سفيد تنها ، و در برخى لكهها باشد و درخشندگى و سبب گوناگونى آن شناخته نشده و درونش چيزيست مانند چرك بهم پيوسته در يك خط دراز . مارها جفتگيرى معلومى ندارند و همانا به يكديگر پيچ خورند و زبانشان شكاف دارد ، و برخى گمان بردند دو زبان دارند ، و پر خور و حريصند چون جوجهها را نجائيده ببلعند مانند شير ، و كارشان اينست كه چون استخواندارى ببلعند بدرختى يا مانندش سخت به پيچند تا در درون آنها شكسته شود ، و خويش اينست كه چون بگزد وارونه شود و برخى مردم پندارند براى اينست كه زهر