العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

178

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

ابو عبد اللَّه ترمذى در نوادر الاصول گفته او را بر سوزاندن مورچه سرزنش نكرد بلكه بر اينكه بيگناه را بجرم گناهكار كيفر داد ، و اين پيغمبر موسى بن عمران عليه السّلام بود كه گفته بود : پروردگارا مردم يك آبادى را بگناهشان عذاب كنى و در ميان آنها فرمانبر باشد و خدا خواست آن را بوى نمايد و گرما را بر او مسلط كرد تا پناه بدرختى برد كه در سايه‌اش بياسايد و نزد آن سوراخ مورچه بود ، و خوابش گرفت و چون لذت خواب را چشيد ، مورچه‌اش گزيد ، و آنها را پامال كرد و نابود كرد و لانه‌شان را سوخت ، و خدا اين آيت را عبرت او ساخت كه يك مورچه‌اش گزيد و ديگران را بكيفر كشيد و خواست آگاهش كند كه كيفر خدا فرمانبر و نافرمان را درگيرد ولى براى فرمانبر رحمت و پاكى و بركت باشد و بر نافرمان بدى و نقمت و عدوان ، و بنا بر اين اين حديث دلالت ندارد بر كراهت و حرمت كشتن مورچه ، چون حلال است دفع آزاركننده تو ، و كسى در آفريده‌هاى خدا محترم‌تر از مؤمن نباشد و خدا دفع آن را از تو براى زدن و كشتن و بردن مال حلال كرده تا چه رسد بخزنده و جانورانى كه زير فرمان مؤمن باشند و بر آنها فرمانرواست و چون او را آزار دهند كشتن آنها برايش مباح است . و اينكه فرمود : چرا مورچه را نكشتى ؟ دليل است بر اينكه آزار كن كشته شود ، و هر كشتارى كه براى سودى يا دفع زيانيست ، نزد علماء باكى ندارد ، و مخصوص همان مورچه نباشد كه گزيده چون مقصود قصاص نيست و گر نه ميفرمود چرا همان مورچه كه تو را گزيد نكشتى و فرمود يك مورچه‌اى را كه شامل بيگناه و گنه‌كار است ، و از اينجا دانسته شود كه منظور آگهى او است در پاسخ پرسش از هلاك يك آبادى كه در آن مطيع و عاصى است . و گفته‌اند در شرع آن پيغمبر كيفر جانور بسوختن روا بوده از اين رو خدا او را بر سوختن بسيارى سرزنش كرد كه فرمود « چرا يك مورچه را نسوختى » و اين ناساز است با شرع ما كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله از عذاب دادن جانور به آتش غدقن كرده و فرموده : « عذاب نكند به آتش جز خدا تعالى » و روا نيست سوختن جانور مگر آنكه آدمى را