العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
168
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
ترنجبين در مزه و شكل با عسل نزديك است ، و شك ندارد كه آن نمى است كه در هوا پديد شود و بر برگ درخت و گل نشيند و عسل همچنين باشد و بعلاوه ما مىبينيم كه زنبور عسل خورد ، و از اين رو چون عسل را از خانه او درآوريم اندازهاى را در آن وانهيم تا خوراك او باشد ، و دانيم كه خوراك او همان عسل است كه از اجزاء نمناك عسلى آن را برگيرد . چون اين را دانستى گوئيم « بخور از هر ميوه » همان عسل است كه از ميوهها خورد « و به پيما راه پروردگارت را » يعنى راه عسل ساختن كه به تو فهمانده يا راه جستن ميوهها را كه برايت هموار كرده و بايد رام و فرمانگزار باشى « برآيد از شكمشان » در اينجا از خطاب به غيبت برگشته . و سببش اينست كه مقصود از ذكر اين احوال اينست كه آدمى مكلف است از آنها بنيروى خدا و حكمت و حسن تدبير او براى جهان بالا و فرودين پى برد و گويا خدا پس از خطاب به زنبور عسل بدان چه گذشت آدمى را مخاطب ساخته و گفته : همانا بدين زنبور عسل اين عجائب را الهام كرديم تا از شكم آنها نوشى چند رنگ برآيد ، سپس گفتيم برخى مردم گويند از ذرههاى نم است كه در هوا پديد شوند و بكناره درختان و بر برگ و گل نشينند و زنبور آن را به دهان گيرد و بنا بر اين مقصود از اينكه از شكم آنها برآيد اينست كه از دهن آنهاى برآيد ، و هر سوراخى در درون تن شكم ناميده شود ، نبينى كه گويند « بطون دماغ » و مقصود سوراخهاى مغزند و همچنين در اينجا « از شكمشان برآيد » يعنى از دهانشان . ولى بگفته اهل ظاهر كه زنبور عسل برگ و گل خورد سپس عسل قى كند ، سخن روشن است ، و آنگه عسل را نوشابه وصف كرده كه يكباره تنها نوشند و يك بار از آن شربتها سازند و آن را چند رنگ وصف كرده و منظور ابطال قول بطبع است در تأثير ماده اين جسم كه يك طبع دارد و چند رنگ پديد آرد و اين دليل است كه اين رنگها از تدبير فاعل مختار است نه طبع واداشته بر كار ، و در اينكه فرموده درمان مردم است دو قول است و يكم كه درست است اينست كه وصف عسل است