العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

138

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و طبرانى و ابو نعيم از طرق درست از خزيمة بن اوس آوردند كه نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم كوچيدم و در برگشت وى از تبوك نزد او رفتم و بر او سلام كردم و شنيدمش ميفرمود : اين حيره را براى من برآوردند و البته شما آن را برگشائيد ، و اين شيماء دختر نفيله اسديه بر استرى شهباء سوار است سرپوشى سياه بر سر بسته است گفتم : يا رسول اللَّه اگر ما بحيره درآمديم و او را بدين وصف ديديم او از آن من باشد ؟ فرمود : از تو باشد . و بهمراه خالد بن وليد بحيره درآمديم و نخست شيماء دختر نفيله بود چنانچه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله فرمود سوار بر استرى بود و سرپوش سياهى بسر بسته بود ، و من به دو چسبيدم و گفتم : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم او را به من بخشيده ، و خالد از من گواه خواست و گواه آوردم و او را به من واگذارد و برادرش عبد المسيح آمد و گفت او را به من ميفروشى ؟ گفتم : آرى ، گفت : هر چه خواهى بگو گفتم : به خدا از هزار درهم كم نكنم ، و هزار درهم به من داد و به من گفت : به خدا اگر صد هزار درهم گفته بودى به تو ميدادم گفتم : بيش از هزار درهم نخواهم ، طبرانى گفته : به من رسيده كه دو گواه او محمّد بن مسلمه و عبد اللّه بن عمر بودند . و در باره خر گفته : در جانداران نباشد كه بجز بر هم جنس خود پرد و آن را آبستن كند جز خر و اسب ، و چون 30 ماهه شد بپرد ، نوعى از آن بار برد و نوعى نرم كفل است و تند دو كه از اسب يابو پيشى گيرد . و از شگفتى كارش اينست كه چون بوى شير شنود از ترس خود را در بر او افكند به قصد گريز ، و براهى كه رفته گرچه يك بار باشد رهبر است و گوش تيزى دارد . مردم در ستايش و نكوهشش گفتارهاى جدا دارند روى هدف خود ، چنانچه خالد بن صفوان و فضل بن عيسى رقاشى سوارى خر را بر سوارى يابو گزيده بودند خالد را يكى از سروران بصره سوار خر ديد و گفت : اى صفوان اين چيست ؟ گفت خريست از نژاد رنجبران ، پياده‌ها را بدوش