العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

100

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

او آوردم و در حديث ديگر الخ . 31 - در محاسن - 639 - : بسندى از حسين بن عمر بن يزيد كه در مدينه بودم و شترانى خريدم كه بسيار خوشم آمد و نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و به او گفتم ، فرمود : تو را چه بشتر ؟ ندانستى كه گرفتارى فراوان دارند ؟ گفت از بس خوشم آمد آنها را كرايه دادم و با غلامانم بكوفه فرستادم و همه در راه افتادند و از ميان رفتند و نزد آن حضرت رفتم و گزارش دادم فرمود « بايد بترسند آنان كه مخالفت كنند از فرمانش از اينكه برسد بدانها فتنه‌اى يا عذابى دردناك » . در كافى 6 : 543 فروع مانندش را بسندى از ابن محبوب آورده كه پدرم گفت شترى خريدم - تا گفته - نزد امام هفتم رفتم و به او گفتم - تا گفته - آنها را با غلامانم بكوفه فرستادم . بيان : گواه آوردن از آيه بنا بر اينست كه گفته او گفته خداست و خلاف امرش خلاف امر خدا . 32 - در محاسن بىسند رسيده كه رسول خدا نهى كرد از گام زدن ميان قطار شتر ، گفته شد يا رسول اللَّه چرا ؟ فرمود : قطار شترى نيست جز اينكه ميان شترى تا شترى شيطانيست . 33 - و از همان : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه علي بن الحسين شتر سوارى را به صد دينار طلا ميخريد و خود را بدان ارجمند ميداشت ، در كافى 6 : 542 آن را بسندش آورده ، و دلالت دارد به استحباب سوار شدن پاكش خوب و خريدش با بهاى گران براى احترام در بر مردمان . 34 - در بصائر - 101 - و در اختصاص - 299 - بسندى از جابر بن عبد اللَّه كه چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله از نبرد ذات الرقاع كه بنى ثعلبه غطفان بود برگشت تا نزديك مدينه رسيد ناگاه شترى از خانه‌اى پيش آمد تا برسول خدا صلى اللَّه عليه و إله رسيد تا پوز بر زمين نهاد و بنگ داد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله فرمود : ميدانيد اين شتر چه ميگويد ؟ گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود : به من گزارش ميدهد كه صاحبش با او كار