العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

87

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و من نزد او برخاستم و گفتم : اى عمره‌گزار خدا عبادتت را بپذيرد ، همانا در سرزمين ما بنده‌ها و كم‌خردانند ، و من از آنها بر تو نگرانم ، پس سر به كپه خاك بطحاء نهاد و دمش را بر آن گذاشت و به آسمان بر آمد تا آنجا كه او را نديدم . 76 - از رقى از ابى طفيل آورده كه زنى پرى در جاهليت نشيمن در ذى طوى داشت و تنها يك پسر داشت و بسيار دوستش ميداشت ، و در ميان تيره خود ارجمند بود و زن گرفت و عروسى كرد و روز هفتم بمادرش گفت : من ميخواهم در روز روشن هفت بار به خانه كعبه طواف كنم . مادرش گفت پسر جانم من از نابخردان قريش بر تو نگرانم ، گفت : اميدوارم سالم بمانم به او اجازه داد و در صورت پرى براى طواف رفت و 7 دور طواف كرد و پشت مقام دور كعبه نماز خواند ، و برگشت و يك جوانى از بنى سهم او را كشت و گرد و طوفانى مكه را فراگرفت كه كوههايش ديده نميشدند . ابو طفيل گفت : بما رسيده بود كه چنين طوفانى از مرگ سرور پريانست ، گفت : بامدادان در بنى سهم مردگان بسيارى كه پريان كشته بودند يافت شد كه 70 پيره مرد اصلع بودند جز جوانها . 77 - و از ابن مسعود است كه يك آدمى بيرون شد و بيك پرى برخورد و جنى به او گفت : با من كشتى ميگيرى و اگرم به زمين زدى به تو يك آيه بياموزم كه چون هنگام ورود بخانه‌ات بخوانى شيطان در آن نيايد ، و كشتى گرفت و آدمى او را به زمين زد و او گفت : آيه الكرسى را بخوان كه هيچ كس بورود در خانه‌اش آن را نخواند جز كه شيطان از آن بدر رود و مانند خر تيز برآرد . 78 - از معاذ بن جبل كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خرماى زكات را جمع آورى كرد و در اتاق من انبار كرد ، و هر روز ميديدم كم مىشود و از آن برسول خدا شكوه كردم فرمود : كار شيطانست و او را به پا . شب در كمين او نشستم و چون پاسى بسيار از شب گذشت در صورت فيل پيش