العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
81
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
فرمود : اى سعد آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ، قربانت اينان چه كسانى بودند ؟ فرمود برادران پرى شما ، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش كنند چنانچه شما بپرسيد در باره آنها ، گفتم : قربانت براى شما نمايان شوند ؟ فرمود : آرى در بصائر - 27 - بسندش از سعد مانندش آمده . در اختصاص - 181 - بسندى از اصبغ بن نباته كه ما با امير المؤمنين عليه السّلام در روز جمعه پس از عصر در مسجد بوديم مرد درازى كه بدوى مينمود پيش آمد و سلام كرد به آن حضرت و على عليه السّلام به او فرمود : آن پرى كه نزد تو مىآمد چه كرد ؟ گفت : تا اكنون كه برابرت ايستادم مىآيد و قطع رابطه نكرده فرمود : آنچه از او بوده براى اين قوم بازگو ، نشست و ما به او گوش داديم . گفت من در يمن پيش از اينكه خدا پيغمبرش را مبعوث كند در خواب بودم ناگاه نيمه شب يك جنى آمد ما را با پا لگد كرد و گفت بنشين من هراسانه نشستم و گفت : بشنو ، گفتم چه بشنوم ؛ گفت : در شگفتم از پرى و اشتباهش * وز سوارى شترها با پلاسش ميرود در مكه دنبال هدايت * نيست پاكان پرى چون با نجاست كوچ كن سوى گزيده آل هاشم * بين بچشمانت سرو سردار هاشم گويد : گفتم : به خدا در فرزندان هاشم خبرى شده يا مىشود و برايم روشن نكرد و اميدوارم كه روشن كند آن شب بيدار ماندم و در اندوه بامداد كردم و در شب آينده نيمه شب كه خواب بودم آمد مرا با پايش لگد كرد و گفت : بنشين و هراسان نشستم گفت : بشنو ، گفتم چه بشنوم ، گفت : در شگفتم از پرى و از گزارشهاى او * وز سوارى شترهايش ابا ابزار او ميرود تا مكه ميجويد هدايت را از آن * مؤمنان جن نميباشند چون كفار او كوچ كن سوى گزيده خاندان هاشمى * در ميان تپهها و هم بر احجار او گفتم به خدا در فرزندان هاشم پديده شده يا مىشود و روشن نكرد برايم و