العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
56
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
تا آخر داستان ( 477 ) . 15 - در كافى - 167 - اصول ج 1 - : بسندى از فضل بن يسار كه شنيدم ابى جعفر عليه السّلام ميفرمود : كه تنى چند از مسلمانان به سفر رفتند و راه را گم كردند و سخت تشنه شدند و كفن پوشيدند و به تنههاى درخت چسبيدند و پيرى سفيد پوش نزد آنها آمد و گفت برخيزيد باكى بر شما نيست اين آبست ، برخاستند و نوشيدند و سيراب شدند و گفتند : تو كيستى ؟ گفت از پريانى كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بيعت كردند من از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود : مؤمن برادر مؤمن است چشم او است رهنماى او است ، و نبايد شما در حضور من از ميان برويد . بيان : كفن پوشيدند يعنى جامه خود را مانند كفن بر خود پيچيدند و دل بمرگ دادند و در نسخه « تكنّفوا » آمده يعنى هر كدام بسوئى رفتند . 16 - در كافى ( 6 : 290 - فروع ) : بسندى از ابى حمزه ثمالى كه نزد حوض زمزم بودم مردى نزدم آمد و گفت از اين آب ننوش اى ابى حمزه كه جن و آدمى در آن شريكند ، و اينست كه جز آدمى شريك ندارد ، گفت از گفتهاش در شگفت شدم و گفتم : از كجا دانستى گويد : سپس گفته او را به امام پنجم عليه السّلام گزارش دادم ، فرمود : آن مردى از جن بوده و خواسته تو را راهنمائى كند . 17 - در محاسن - 362 - بسندى از عمر بن يزيد كه يك سال در راه مكّه گم شديم و تا سه روز بجستجوى راه بوديم و نيافتيم و در روز سوم كه آب ما بپايان رسيد با جامه احرام كفن پوشيده و حنوط نموديم و مردى از ياران ما برخاست و فرياد زد يا صالح يا ابا الحسن و يكى از دور پاسخ گفت ، گفتيم : چه كسى خدايت رحمت كناد ؟ گفت از آن چند تن كه خدا در قرآنش فرموده « و چون رو آور كرديم به تو چند پرى را كه ميشنودند قرآن را - تا آخر آيه از آنها جز من كسى نمانده و من رهنماى گمشدگانم به راه ، گفت پيوسته دنبال آواز رفتيم تا به راه رسيديم . 18 - و از همان 362 - بسندى از امام پنجم عليه السّلام كه چون راه را گم كردى