العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
266
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
آن انديشه و يادها كه در آن رخ دهد كه همان ادراك و علوم او است يا تازه بتازه يا بيادآورى گذشته و آنها را خاطره گويند چون كه بدل در آيند پس از بيخبرى . و خاطرهها اراده جنبانند و اراده اعضاء را بجنباند و اين خاطرههاى اراده جنبان گاهى ببد كشانند يعنى آنچه انجامش بد است گاهى به نيكى و عملى كه سرانجامش سودمند است ، و اين دو خاطره از هم جدايند و دو نام دارند ، خاطره پسنديده الهام است و خاطره نكوهيده را نام وسواس ، و تو ميدانى اين خاطرهها پديدهاند و سببى خواهند و تسلسل هم نشدنيست پس بايد همه از واجب الوجود باشند . اين خلاصه سخن غزالى است با اسقاط پرگوئيهاى او . مسأله 10 - در تحقيق گفتار غزالى ، اين مرد گرد مقصد گشته جز اينكه دريافت هدف نياز بمزيد تنقيح دارد . گوئيم پيش از رسيدن به مقصد چند مقدمه بايد . مقدمه 1 - شك ندارد كه در پيش هر كس خواستنى هست و آنچه بايدش از آن گريخت و هر كدام يا خود به خود چنين باشند يا براى ديگرى و نشود كه هميشه براى ديگرى چنين باشند و گر نه دور بايد يا تسلسل آيد و هر دو نشدنى باشند و ثابت شد كه بايد چيزى باشد كه خودش خواستنى است و چيزى كه از خودش گريز بايد . مقدمه 2 - بررسى دليل است كه كاميابى و شادى خود به خود خواستنى باشند و هر چه جز آنها كه ابزار آنها و وسيله آنها است براى آنها خواستنى است و درد و اندوه است كه خود گريز آورند و هر چه وسيله آنها است بخاطر آنها از آن گريزند . مقدمه 3 - نيروهاى نفسانى هر كدام كامى ويژه خود دارند و كام ديد چيزيست و كام شنيد چيز ديگر و كام شهوت چيز سومى و كام خشم چهارم و لذت و كام نيروى خرد پنجمين است .