العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
242
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و در مسند دارمى از عبد اللّه بن مسعود است كه يكى از ياران رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم با يك پرى كشتى گرفت و او را به زمين زد و به او گفت تو را لاغر و استخوانى بينم و گويا ذراعت ذراع سگى است ، شما گروه پريان همه چنين هستيد يا تو در ميانشان چنينى ؟ گفت : نه به خدا من ميان آنها گوشتين و فربهام ، بار ديگر با من كشتى بگير و اگرم به زمين زدى به تو چيزى آموزم كه سودت دهد ، گفت : بسيار خوب ، و با او باز كشتى گرفت و بزمينش زد و پرى به او گفت : آية الكرسى ميخوانى ؟ گفت : آرى ، گفت آن را در هيچ خانهاى نخوانى جز اينكه شيطان از آن بيرون جهد و چون خر تيز دهد و بدان تا بامداد باز نگردد . دميرى گفته با چهل كس نماز جمعه را ميتوان بر پا داشت خواه پرى باشند و خواه آدمى و خواه از هر دو جنس قمولى گفته : در مناقب شافعى نقل است كه ميگفت : هر عادلى كه پندارد جن بيند گواهيش مردود است و بايد تعزير شود چون خلاف قول خدا تعالى است كه فرمايد « راستى او و تيرهاش شما را بينند از آنجا كه شما آنها را نبينيد ، مگر معتقد بدان پيغمبر باشد ، و گفتار او حمل شده بدعوى ديدار جن به صورت اصلى او و قول قمولى حمل شده بديدار پريان به صورت آدميزاده مشهور است كه همه پريان نژاد ابليسند و آن را دليل دانند كه او از فرشتهها نيست ، زيرا فرشته نژاد نيارد چون ماده ندارد ، و گفتند : پرى جنس عام است و ابليس يكى از آنها است ، و شك ندارد كه آنان نژاد دارند بنصّ قرآن ، هر پرى كافرى را شيطان گويند . و در حديث است كه چون خدا خواست براى ابليس نژادى باشد و همسرى او را بخشم آورد و تيكهاى آتش از او پريد و زنش را از آن آفريد . ابن خلكان در تاريخش در شرح حال شعبى نقل كرده كه گفت : روزى نشسته بودم و شتر دارى آمد و خمرهاى با خود داشت و آن را واگذاشت و نزد من آمد