العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
232
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
فرستاده شدم ، و در آنست از حديث جابر كه مبعوث شدم بهر سرخ و سياه . و در آنست از ابن مسعود كه ما يك شب بهمراه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بوديم و او را گم كرديم و در واديها و درهها او را جستجو كرديم ، گفتيم پريده يا او را ربودند و شب بد گذرانديم و صبح از سوى كوه حراء آمد ، گفتيم يا رسول اللَّه تو را گم كرديم و جستيم و نيافتيم و بد شبى گذرانديم ، فرمود : دعوت كنى از پريان آمد و با او رفتم و قرآن برايشان خواندم و ما را سر بنه آنها برد و اثر آتش آنها بجا بود ، و از آن حضرت توشه خواستند ، فرمود : استخوان هر چه بر آن نام خدا برده شده از آن شما است كه بدست شما رسد با گوشت هر چه فراوان ، هر پشكلى علوفه چهارپايان شما است ، فرمود : با آنها استنجاء نكنيد كه خوراك برادران پرى شمايند . طبرانى بسند حسن از زبير بن عوام روايت كرده كه رسول خدا نماز بامداد را با ما در مسجد مدينه خواند و چون رو گردانيد فرمود : امشب كدام شما با من مىآيد بمهمانى پريان ؟ همه خاموش شدند و كسى از آنها سخنى نگفت و سه بار آن را فرمود ، و در راه خود به من رسيد و دست مرا كشيد و من با او رفتم تا همه كوههاى مدينه از ما دور شدند و به زمين لختى رسيديم ، و ناگاه مردان درازى بودند چون نيزهها جامههاشان را از ميان دو پاشان بالا زده بودند چون آنها را ديدم لرزى مرا گرفت كه دو پايم به زمين بند نميشد از ترس ، و چون نزديك آنها رسيديم رسول خدا با انگشت بزرگ پايش خطى بر زمين كشيد و فرمود : در ميانش بنشينم و چون نشستم هر هراسى از من برفت و او ميان من و آنها بماند و قرآنى بلند بخواند تا سپيده دميد سپس رو كرد تا به من گذشت و فرمود به من برس - و من با او راه رفتم و پر دور نشده بوديم كه به من رو كرد و فرمود : نگاه كن آنجا كه آنها بودند كسى را ميبينى از آنها ؟ گفتم : يا رسول اللَّه سياهى بسيار است .