العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

219

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

170 - از انس كه چون نوح سوار كشتى شد ابليس نزد او آمد و گفتش تو كيستى ؟ گفت من ابليسم فرمود : براى چه آمدى ؟ گفت : آمدم تا از پروردگارت بپرسى آيا من توبه دارم ؟ خدا به دو وحى كرد توبه‌اش اينست كه بگور آدم سجده كند ، گفت : من بزنده او سجده نكردم . چگونه بمرده او سجده كنم سربزرگى كرد و از كافران شد . 171 - از جناده بن ابى اميه كه نخست خطا حسد بود ، ابليس از سجده بر آدم حسد برد چون فرمودش و حسد او را بگناه واداشت . 172 - : 1 - 63 : از قتاده كه چون ابليس فرو شد آدم گفت پروردگارا او را لعنت كردى چه داند ؟ فرمود : جادو گفت : چه خواند ؟ فرمود : شعر ، گفت : چه نويسد ؟ فرمود : خالكوبى ، گفت : چه خورد ؟ فرمود : هر مردار و هر چه نام خدا بر آن نبرند ، گفت : چه نوشد ؟ فرمود : هر مست‌كننده گفت : جايش كجا است ؟ فرمود : حمام ، گفت : كجا نشيند ؟ فرمود : در بازارها ، گفت : چه آوازى دارد ؟ فرمود : نى زدن ، گفت : دامهاش چه باشند ؟ فرمود : زنها . 173 - از ابن عباس كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : ابليس بپروردگارش گفت : پروردگارا آدم را به زمين فرو آورده شد ، و من ميدانم البته كتب و رسلى خواهند بود ، كتب و رسل آنها چيستند و كيستند ؟ فرمود : رسولانشان فرشته و پيغمبرانند و كتابهاشان تورات ، انجيل ، زبور و فرقان ، گفت : پس كتاب من چيست ؟ فرمود : كتاب تو خالكوبى ، خواندنت شعر ، و رسولانت كاهنان ، خوراكت آنچه نام خدا بر آن خوانده نشود ، نوشابه‌ات هر مسكر ، و گفتارت دروغ ، خانه‌ات حمّام و دامهايت زنان ، جار كشت ، نى و مسجدت بازارها ، 174 - 2 : 109 در منثور : از ابن عباس كه ابليس در سپاهى از ديوان و پرچمى به صورت مردان بنى مدلج كه خود به شكل سراقه بن مالك بن جعشم بود آمد و گفت : « امروزه كسى از مردم بر شما چيره نيست و من پناه شمايم ، و جبرئيل