العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

19

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

سگ يا الاغ كند يا جز آن ؟ فرمود : او ناتوانتر است از اين كار و از اينكه آفرينش خدا را دگرگون سازد ، كسى كه چنين كند در آفرينش شريك خدا تعالى باشد و خدا به خوبى از آن برتر است ، اگر جادوگر چنين توانائى داشت از خود پيرى و درد و بيمارى را دور ميكرد و سفيدى را از سر و فقر را از خانه‌اش ميزدود . و راستى يك جادوى بزرگ همان سخن چينى است كه دوستان را از هم ببرد و ياران صميمى را دشمن هم كند ، خونريزد و خانه ويران كند و پرده‌ها به درد ، سخن‌چين بدتر كسى است كه بر زمين گام نهد ، بهتر تعريف جادو اينست كه چون پزشكى است جادوگر با مرد كارى كند كه از مجامعت زن دور افتد و پزشك ميتواند آن را درمان كند . 15 - در تفسير الفرات : بسندى تا امير المؤمنين عليه السّلام كه لبيد بن اعصم يهودى و امّ عبد اللَّه يهودى براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جادو ساختند در يازده گره و آن را ميان پوسته گل خرما نهادند و در چاهى ميان يكى از دره‌هاى مدينه زير سنگى سپردند كه پله چاه بود ، و پيغمبر از خوردن و نوشيدن و شنيدن و دويدن و نزديكى با زنان واماند . و جبرئيل آمد و سوره معوّذتين را آورد و گفت : اى محمّد چه شده است تو را گفت : نميدانم ، حالم اين است كه مىبينى گفت : ام عبد اللّه و لبيد بن اعصم تو را جادو كردند ، و آن را بوى گزارش داد و جاى آن را وانمود ، آنگه جبرئيل خواند : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن را خواند و يك گره باز شد ، و پيوسته او خواند و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواند و گره باز شد تا يازده آيه خواند و يازده گره باز شد و پيغمبر برخاست نشست امير المؤمنين عليه السّلام آمد و آنچه را جبرئيل گفته بود بوى باز گفت و فرمود برو و جادو را بياور و آورد و پيغمبر آن را شكست و بر آن تف كرد ، و لبيد و ام عبد اللّه را خواست و فرمود : براى چه اين كار را كرديد و بر لبيد نفرين كرد كه خدايت